يعنى تمام حوادث مستند به حركت دائمى دورى ( فلك الافلاك ) هستند و اين حركت به علت حادث نياز ندارد ، براى اينكه به دو و آغاز زمانى ندارد ، پس آن ( حركت دائمى دورى ) ، به اعتبارى ، دائمى است و بهواسطهء آن ( ملاحظه دائمى ) ، به علت قديم ( ذاتى ) مستند است و به اعتبارى حادث است ( چون داراى تغير است ) كه بهسبب اين ( اعتبار ) ، مورد استناد حوادث است . ( و به اين لحاظ علت حوادث متغير مىشوند ) . . . » . مراد از حادثى ( حدوثى ) كه نياز به علت دارد ، آن ماهيتى است كه حدوث ، عارض آن شده است ، درحالىكه حركت ( فلكى ) ذاتا حادث است و ذاتى نياز به علت ندارد . . . « 1 » .
پس حاصل اينكه هرواحدى از تغيّرات ، منتهى به چيزى مىشود كه ماهيتش ، نفس تغير و انقضاست . ( البته اين با حركت جوهرى تفاوت دارد ، زيرا مورد استناد اين ، خود حركت است ، ولى مورد استناد حركت جوهرى ، صور مادى است ) .
پس بهسبب دوام حدوث و تجدد چيزى ( فلك الافلاك ) ، علتش ( واجب تعالى ) حادث نيست و براى اينكه آن ماهيت ( و هويت حركتى ) ، نفس تغير است ، صحيح است كه علت اشياى متغير ( اين عالم طبيعت ) باشد و ماهيتى كه عين تغير است ، تنها حركت ( فلك الافلاك ) است و براى همين ، قومى ( مثل شيخ اشراق ) حركت را اينگونه تعريف كرده است : صفت و عرضى كه محال است ذاتا ثبات داشته باشد :
« هيأة يمتنع ثباتها لذاتها » انتهى .
نقد و بررسى ربط حادث به قديم از منظر مشائين
ملاصدرا در خاتمه مىفرمايد : آن نظريه هرچند اشكالات زيادى را دفع مىكند ، لكن خود ، اشكالات زيادى دارد كه از اين قرارند :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 128 .