انقسام حركت بالقوه است ، نه بالفعل
و أيضا : هو انقسام بالقوّة لا بالفعل . . . أجزاء دفعيّة الوقوع .
و همچنين ( بايد دانست كه ) حركت انقسام بالقوه دارد . ( نه اينكه حركت و زمان ، بالفعل و در خارج ، اجزاى جداجدا داشته باشند . به عبارت ديگر هرجزئى را از آنها كه در نظر بگيريم ، هرچند خيلى ريز باشد ، باز استعداد و قوهء آن را دارد كه تقسيم بشود . ) زيرا اگر انقسام بالفعل مىبود ، حركت بهدليل منتهى شدنش به اجزاى دفعى الوقوع ، باطل مىگرديد . ( درحالى كه حركت ، وجود سيالى و تدريجى است .
چرا كه حركت از قطعات بسيار ريز و ثابت و بىحركت تشكيل نشده است كه چند مقدار جداجدا از آنها پهلوى هم چيده شوند و حركت بهوجود بيايد كه اين محال است ، كه دلايل آن يكى بطلان جزء لا يتجزى است و ديگر ، بيان علامه مطهرى است كه مىفرمايد : حركت يك واحد متصل است كه هم بر واحد ممتد مسافت منطبق است و هم بر واحد ممتد زمان « 1 » و ديگر اينكه چون ذات حركت تدريجى است ، هرچه تقسيم شود باز قابليت تقسيم دارد ) .
حركت مبدأ و منتها ندارد
و بذلك يتبيّن : إنّه لا مبدأ . . . الحركة لأنّها تدريجيّة الذات .
و با ( درنظر گرفتن ) آن مطلب روشن مىشود كه حركت ، مبدأ و منتها ، بهمعناى جزء اول و جزء آخرى كه از جهت حركت ، منقسم نشوند ( يعنى جزء غير قابل انقسام داشته باشد و حركت هم داشته باشد ) ندارد . ( در حركت ، جزء اول و آخرى كه بههيچ وجه قابليت انقسام نداشته باشند و در عين حال ، آنها اجزاى حركت باشند وجود ندارند ) .
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 4 ، ص 59 .