فصل پنجم : مبدأ و منتهاى حركت
حركت انقسام ذاتى « لا يقفى » دارد
الفصل الخامس : في مبدأ الحركة و منتهاها . . . قد تقدّم بطلانه .
فصل پنجم : درمورد مبدأ حركت و منتهاى آن است . به تحقيق ( در فصل قبل ) دانستى كه در حركت ( قطعيه ، نه توسّطيه ) انقسام ذاتى وجود دارد ، پس بدان كه اين انقسام بر حدى ( و جزئى كه ديگر نشود تقسيمش كرد ) متوقف نمىگردد ( به عبارت ديگر ، تقسيم حركت ، « لا يقفى » است ) ، نظير انقسامى كه در كميّات متصل و قارّ ( ثابت ) كه عبارتند از خط و سطح و جسم ، وجود دارد ، زيرا اگر انقسام بر حدى ( چه در كم متصل قار الذات ، مانند طول يك مترى و چه در كمّ متصل غير الذات ، مانند حركت و زمان ) متوقف بشود ، آن همان جزء لا يتجزى مىشود ، كه بطلانش گذشت .
چرا جزء لا يتجزى محال است ؟
زيرا محال است در مقدار متصل قار الذات و غير قار الذات ، به جزئى رسيد كه تقسيم عقلى نشود . ممكن است چيزى آنقدر ريز بشود كه با هيچ وسيلهاى نشود آن را تقسيم كرد ، ولى وهم مىتواند براى آن ، طول و عرض و عمق در نظر بگيرد و آنرا تقسيم كند كه اگر وهم هم از تقسيم عاجز ماند ، نوبت به عقل مىرسد كه محال مىداند چيزى بههيچوجه طول و عرض و عمق نداشته باشد و در عين حال از آن جسمى به وجود بيايد كه فضا را اشغال كند .
يعنى چگونه ممكن است چيز ذوابعادى از تعدادى از ذراتى بهوجود بيايد كه مطلقا هيچ بعدى نداشته باشند ، چنانكه بحث آن در مرحله ششم فصل سوم گذشت كه به وجهى همان سخن را درمورد حركت و زمان مىشود گفت .