متقدم مىشود ، سپس آنكه كنار مادون است و همينطور تا اينكه به نوع اخير منتهى بشود .
و اگر درحالىكه نوع اخير را ملاحظه كنى ، شروع و آغاز كنى ، امر در تقدم و تأخر عكس آن مىشود . ( اگر ترتيب از جنس الاجناس مثل جوهر يا كم يا . . . شروع شود ، جنس الاجناس مقدم و باقى مؤخر مىشوند و چنانكه از نوع اخير مانند انسان شروع شود ، انسان مقدم و باقى مؤخر مىشوند و همينطور تا به جنس الاجناس برسد كه ترتيب اين دو قسم بالطبع است ) .
و قسم دوم ، ( كه داراى ترتيب وضعى و قراردادى است ) ، مانند امام و مأموم است ؛ لهذا بدون شك اگر مبدأ را محراب اعتبار كردى ، امام ، سابق و مقدم بر مأمومينى است كه نزديك اويند ، سپس كسانىكه نزديك امام مىباشند بر كسانىكه نزديك آنها هستند ، تقدم دارد ( تا به آخر صف جماعت برسد ) و اگر مبدأ را درب قرار دادى ، امر سبق و لحوق برعكس مىشود .
و مقابل سبق و تقدم بالرتبه ، لحوق و تأخر بالرتبه است ( كه اگر امام مقدم به تقدم رتبى باشد ، مأموم تأخر رتبى دارد ) .
سبق بالشرف
8 . و منها : السبق بالشرف ، و . . . و الشجاع على الجبان .
8 . از جمله آنها ، سبق ( و لحوق ) بالشرف است و آن سبق ( و لحوق ) در صفات كمالى است ، مانند تقدم عالم بر جاهل و شجاع بر ترسو ( و تأخر و لحوق جاهل از عالم و ترسو از شجاع ) .
سبق بالحق
9 . تقدم و تأخر بالحق است و آن تقدم وجود علت تامه بر وجود معلولش است و