و وجود هريك از اقسام مذكور ، ظاهر ( و بديهى ) است ، چنانكه ( فلاسفه ) بيان و تقرير كردهاند .
رابطهء وحدت با وجود
ماهيت ، عامل كثرت است كه بههيچوجه به وحدت منجر نمىشود ، ولى در وجود ، وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت ، حاكم است و ممكنات عالم داراى شر التراكيب مىباشند كه تركيب از وجود و ماهيت است و تنها خداست كه هيچجهت كثرت و تركيبى ندارد . به اين ترتيب ، او واحد به وحدت حقه است ؛ يعنى ذاتى است كه عين وحدت واقعى و طبق نوشتار ملا هادى سبزوارى او مصداق : « هو الواحد بالوحدة الحقة التى هى حق الوحدة » « 1 » ، مىباشد ، چرا كه وجود و وحدت و تشخص در او مساوق هم هستند .
فلاسفهء مشائى ، نخستين صادر از واجب الوجود را عقل اول و فلاسفهء اشراقى ، عرفا و حكما در حكمت متعاليه ، وجود منبسط مىدانند ؛ هرچند ممكن است اختلاف آنها لفظى باشد . بههمين دليل ملا هادى سبزوارى مىفرمايد : اولين صدور ، مصداق گفتار خداوند است كه مىفرمايد :
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
« 2 » كه منظور از آن امر ، وجود منبسطى است كه تكثر ندارد ، مگر به تكثر موضوعات ( در عالم ملكوت ، نه تكثر طولى ) و معلوم است كه كلمهء خداوند و صدور كلمه از او ، دربردارندهء همه كلمات و تمام موجودات است و اگر مراد از اولين صادر ، عقل باشد ، آن عقلى است كه مشتمل كل عقول است . « 3 »
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، فريده 6 ، بحث در وحدت و كثرت ، ص 109 ، متن و حاشيه .
( 2 ) . قمر ، آيه 51 .
( 3 ) . شرح المنظومه ، فى احكام المشتركة بين « العلة و المعلول » ، ص 133 .