جسم است ؛ چرا كه آن انزل مراتب هستى است . به همين دليل گفتهاند : هرچه وجود ، قوىتر ، وحدانيت و بساطتش تمامتر است . ( فكل ما وجوده اقوى ، كانت وحدانيته اتمّ « 1 » ) .
4 . بعضى گفتهاند : چنانكه وجود اعتبارى است ، وحدت هم اعتبارى است ؛ يعنى وحدت واقعيت خارجى ندارد و الا اگر وحدت در خارج باشد ، پس موجود است و هرموجودى وحدت دارد و هروحدتى موجود است و همينطور . . . كه اين تسلسل است كه در جواب گفته مىشود : همچنانكه گفته نمىشود : موجود چيزى است كه داراى وجود است ، گفته نمىشود : واحد چيزى است كه داراى وحدت است ، بلكه موجود واحد ، عين وجود و وحدت است .
البته ، منافات ندارد كه موجود درمورد ممكنات عالم « شىء ثبت له الوجود » باشد ، چنانكه واحد درمورد ممكنات همينگونه است ؛ پس بايد گفت : موجود و واحد ، دو مشتق هستند كه اعم از مبدأ اشتقاق ( ؛ يعنى وجود و وحدت ) و ذات و ماهيت است و تنها در واجب الوجود است كه آندو بهمعناى فقط مبدأ اشتقاق است ، لذا ولى در « وجود ، واحد و موجود است » واحد و موجود تنها مبدأ اشتقاق هستند و به همين دليل است كه ملاصدرا مىفرمايد : « و أدفعه بتذكر ما سلف من أنّ حقيقة الوحدة فى واحديته مستغنية عن وحدة اخرى يعرضها « 2 » ؛ اللهم الا بمحض اعتبار العقل ؛ من آن اشكال را به همان نحو كه اشكال اعتباريت وجود را دفع كردم ، دفع مىكنم كه حقيقت وحدت ، در واحديتش ، بىنياز از وحدت ديگرى است كه عارض آن ( وحدت اولى ) بشود ، مگر به اعتبار ذهن . » كه ذهن در اين موارد كه تسلسل دارد ، راه حلش به انقطاع تسلسل و غفلت از آن است .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 92 .
( 2 ) . همان ، ص 88 .