و اگر در عالم طبيعت ، بعضى از امور به غايت خود نمىرسند ، دليل نبودن غايت نيست ، بلكه نرسيدن چيزى به هدف خود ، بهسبب انقطاع حركت است . علامه طباطبائى در اين مورد مىفرمايد : « و ذلك أن انتفاء الغاية فى فعل امر و انتفاء الغاية بانقطاع الحركة و بطلانها امر آخر » . « 1 »
غايت درمورد مثل انسان ، خارج از ذات و فاعليت اوست ، مثل كسىكه كارى انجام مىدهد ، تا نتيجهء آن عايدش بشود ، ولى درمورد خداوند بايد گفت : ذاتش هم فاعل است و هم غايت و هدف او از خلقت موجودات از جهتى خودش است و از جهتى اين است كه آن موجودات به كمالشان نائل آيند ؛ بنابراين ، بهظاهر غايت فعل مطرح است نه غايت فاعل ، ولى در اصل و حقيقت ، خداوند غايت فعل خويش است ؛ يعنى هم غايت فاعل دارد و هم غايت فعل .
غايت ، ممكن است بهگونهاى باشد كه خواست و حركت به آن منتهى شود ، مانند كسىكه از نشستن در جايى خسته شود و در جاى ديگر مىنشيند و ممكن است همان چيزى نباشد كه فعل به آن منتهى مىشود ، مانند فردى كه بهجايى مىرود ، تا دوستش را ملاقات كند .
علىاىحال ، هرعملى انجام مىشود غايت دارد و به غايت خودش مىرسد ، مگر موانعى وجود داشته باشد و الا هيچ كارى صورت نمىپذيرد .
ملاصدرا مىفرمايد : علت غايى از مراتب وجود فاعل است و اختلاف غايت و فاعل ، تنها به حسب اعتبار است و به همين دليل وى مىفرمايد : « انك لو نظرت حق النظر الى العلة الغائية وجدتها فى الحقيقة عين العلة الفاعلية دائما انما التغاير بحسب الاعتبار « 2 » » . به عبارت ديگر ، بنابر نوشتهء علامه طباطبائى در تعليقيه اسفار : پس براى وجود فاعل ، دو مرتبه تحقق دارد : يكى ، مرتبهء طالب و مجمل است و مرتبهء ديگر ،
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 8 ، فصل 11 ، ص 188 .
( 2 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 270 .