اين تفاوت هم اعتبارى است ، چرا كه بعضى از افعال اختيارى انسان هم با ميل انسان صورت نمىپذيرد ؛ بنابراين ، مىتوان گفت : بيشتر اينگونه است كه ارادهء فاعل مجبور ، بر خلاف خواست غريزى يا فطرى است ، هرچند از نظر اخلاقى ، حقوقى و اجتماعى ميان آندو ، بايد تفاوت نوعى قائل بود .
فاعل بالعنايه نيز بهگونهاى نيست كه مجرد تصور فعل ، كافى در انجام دادن فعل باشد ، مگر كسانىكه كارى را بارها انجام دادهاند ، درنتيجه ملكهء آنها شده است ، لذا يكطرفه شدن فعل مثل عدم سقوط از جاى بلند ، در اثر رسوخ تلقين به اين است كه ديگر ساقط نمىشود ؛ چنانكه در فاعل بالقصد هم متخلقين به اخلاق ، هميشه فعل خوب را به منصهء ظهور و وجوب مىرسانند و اين باعث نمىشود كه فاعل از حوزهء اختيار خارج شود ، لذا فاعل بالعنايه و بالاختيار ، دو صنف از يك نوع عمل اختيارى هستند . بنابراين ، فاعل بالعنايه از جهت نوعى ، تباين با فاعل بالقصد ندارد .
بهعلاوه در فاعل بالعنايه ، گاهى مجرد تصور ، عامل سقوط مىشود و آن به اين دليل است كه خوف و هراس بر او ، براثر استقرار روى جاى مرتفع ، مستولى مىشود . پس سقوط را تصور و اذعان مىكند كه او حتما سقوط پيدا مىكند ، سپس ارادهء آن را مىكند و ممكن است خوف و ترس در آن خصوص غلبه پيدا نكند و به سقوط منجر نشود ؛ چنانكه در فعل اختيارى گاهى انسان سقوط در اعمال بد را ترجيح مىدهد و گاهى عدم آنرا ، « 1 » به اين ترتيب يكطرفه شدن فعل به ملكه شدن فعل بستگى دارد ، نه اينكه دليل اين باشد كه فعل ، اختيارى نيست . به اينترتيب اساس در هردو فاعل عنايى و اختيارى ، ارادهء انسان است كه گاهى فاعل ، قابل تغيير در فعل و ترك است و گاهى يا هميشه فعل را فيصله مىدهد يا ترك را .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 223 و نهاية الحكمه ، مرحله 8 ، فصل 7 .