نشئت و مرحله عالم ماده ، بهسبب مزاحمت اسباب مختلف ( مادى با يكديگر ) واقع مىشود ، ( لذا چيزىكه به غايت خود نمىرسد ، دليل نبودن غايت نيست ؛ زيرا در عالم ماده موانعى براى نيل به كمال وجود دارد و اين خاصيت ، منحصرا در عالم ماده وجود دارد و در عوض ، در مقابل شر اندك ، خير بسيار وجود دارد . به اين ترتيب اگر همين عالم نمىبود خير كثيرى منع مىشد كه از حكيم و عالم مطلق انتظار نمىرود ) .
بحثى درمورد غايت
بايد دانست كه علت غايى ، همهء موجودات را فراگرفته است ، لذا آن تنها از مسائل فلسفه است .
غايت درمورد فاعل علمى « ما لأجله الحركة » است ؛ يعنى آن چيزىكه فاعل آگاهانه بهخاطرش حركت مىكند و به آن مىرسد و الا اگر حركت نكند ، تعريف غايت درمورد او « ما لاجله الشىء » است ، مثل شخصى كه فكر مىكند تا لذت و شادمانى روحى پيدا كند و تعريف غايت درمورد فاعل فاقد شعور « ما ينتهى اليه الحركه » است ، چون درمورد اولى كه ؛ مثلا فاعل با آگاهى مىخواهد غذا بخورد ، مرحلهء ذهنى و خارجى وجود دارد ، لذا در ذهن خود اول غايت ، سپس فعل مناسب با آن را درنظر مىگيرد ؛ يعنى غايت ، علت عليت فاعلى است .
ولى در خارج ، اول فعل فاعل ، تحقق دارد ، سپس غايت ؛ بنابراين ، غايت در خارج ، معلول فاعل است . اين است كه گفتهاند : « ان الغاية قبل الفعل تصورا و بعده وجودا » و در دومى ، كه فاعل ، طبيعت است فقط در خارج ، فعل به فعليت و غايت مىرسد ، هرچند در هردو ، خالق آنها علم به غايتشان دارد .
دليل وجود غايت ، مقتضاى حكمت الهى است كه موجودى به نهايت خود برسد .
اذ مقتضى الحكمة و العناية * ايصال كل ممكن لغاية