را اول از راه مطالعه در نفس ، آن هم به علم حضورى بهدست مىآورد ، لذا هرچند آن واقعيت خارجى دارد ، اما از راه حس به ذهن نمىآيد ، بلكه از معقولات ثانيهء فلسفى است كه عقل آن را درك مىكند .
مطلب ديگر اينكه ، كسانى كه حركت سريع نور و مادهء متحرك را بىعلت فاعلى فرض مىكنند ، اشتباه محض است ، زيرا يا آنها بسيط مىباشند ، پس قابل حركت مىباشند ، نه فاعل آن ، يا مركب از مادهء قابل حركت و صورت معطى حركت هستند كه صور همان مادهء مستعد نيستند ، بلكه شريك العلهء ماده مىباشند ، نه موجد حقيقى حركت ، بهعلاوه ، حركتهاى ماده مختلف است و جسميت يكسان نمىتواند عامل امور مختلف باشد . پس علت ماده و صور ، عالم مجرد است ، چرا كه صورت ، علت ماده نيست ، بلكه شريك العله است و ماده هم جز استعداد امر ديگرى نيست ؛ پس به واجب الوجود نياز دارند .
فاعل بالجبر و بالعنايه ، دو صنف از فاعل بالقصد
ويژگى فاعل بالقصد اين است كه فاعل نخست ، فعل را تصور كرده ، پس از تصديق به فايدهء فعل و حصول ذوق به آن و با توانايى بر انجام دادن آن و نبود موانع ، آن را اراده كرده است ، لذا جانب فعل را بر جانب ترك ترجيح داده ، فعل را يكطرفه و حتمى مىكند كه اين همان وجوب بالغير است .
در فاعل بالجبر هم ارادهء فعل و يكطرفهكردن و فيصله دادن عمل تحقق دارد ، با اين تفاوت كه در فاعل بالقصد ، عوامل درونى ، اشتياق ، ميل و . . . مطرح است ، ولى در فاعل بالجبر از طريق اجبار و تحميل از بيرون و تهديد خارجى است كه فاعل ، فعل مناسب را اراده مىكند و انجام مىدهد ؛ حال چه ؛ مثلا از زير سقف سست خارج شود يا به زندان برود ، در هردو ، عامل اراده و اختيار وجود دارد ، با اين تفاوت كه در فعل اختيارى ، ميل درونى وجود دارد و در فعل جبرى ، اجبار و عامل خارجى ، هرچند