الف ) علل ، وجود بالفعل داشته باشند ، پس سلسله نامتناهى اعداد محال نيست ، زيرا زنجيرهء اعداد وجود بالفعل ندارند ؛
ب ) علل ، مترتب باشند ، پس ارواح پس از مفارقت از بدن كه بىنهايت هستند ، محال نيست ، زيرا ترتب وجودى ندارند ؛
ج ) همهء علل ، مجتمع در وجود باشند ، پس تسلسل حوادث زمانى باطل نيست ، زيرا مجتمع در وجود نيستند .
برهان فارابى ( اسدّ و اخصر )
اين برهان محكمترين و مختصرترين براهين است . ملاصدرا در نهمين قسمت از دلايل ابطال تسلسل ، از قول ابو نصر فارابى چنين بيان مىدارد : وقتى تمام آحاد سلسلهء مترتب بالفعل تا بىنهايت ، تنها حكم يك واحد را دارند ، در اينكه آن واحد يافت نمىشود مگر ورايش ، از قبل ، علتى باشد ؛ لذا همهء آحاد اينگونهاند كه وقتى و براى آنان چيزى از قبل موجود نباشد ، بهوجود نمىآيند .
پس در اين صورت بداهتا عقل قضاوت مىكند كه در آن سلسله ، چيزى ( علة العلل ) يافت مىشود ، درنتيجه ممكنات ( كه در رتبهء وجودى بعد از واجب الوجود هستند ) يافت مىشوند « 1 » ( و اگر علة العلل براى موجودات ممكن نباشد ، پس وجود آنها از قبيل شرطياتى مىباشند كه مقدم ندارند « 2 » ) .
فصل ششم : علت فاعلى و اقسام آن
الفصل السادس : العلة الفاعلية . . . كان « فاعلا بالتسخير » .
فصل ششم : دربارهء علت فاعلى و اقسام آن است . علت فاعلى - و آن علتى است كه
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 166 .
( 2 ) . همان ، پاورقى سبزوارى .