ارزش ادراكات حسى
عدهاى از علماى تجربى گفتهاند : مثل : رنگ ، صوت ، نور و . . . در خارج واقعيت ندارند ؛ مثلا رنگ كيف ، خيالى است كه وجودى در خارج و در وراى حس ندارد ، مانند : هالهء ماه « 1 » ، قوس قزح ، سفيدى آب آبشار و برف و . . . و نيز درمورد رؤيت گفتهاند : آنچه در خارج وجود دارد ، امواج الكترومگنتيك و شعاعهاى آهنربايى برقى است كه روى پرده شبكيه تأثير مىگذارد و ما احساس رنگ مىكنيم و الا ديدن مطابق باواقع و خارج نيست و صوت هم جز ارتعاش چيزى نيست ، لذا برخى نتيجه گرفتهاند كه پس علم واقعنما نيست .
در جواب به آنها گفته مىشود : چنانچه علم واقعنما نيست و اعتبار و ارزش ندارد ، از كجا فهميدهايد كه حواس ، خطا مىكند ، لابد واقعياتى وجود دارند كه با مطابقت اشيا با آنها ، صادق و با عدم مطابقت اشيا با آنها ، خطا هستند .
بعضى از دانشمندان علم تجربى ، علم را عبارت از ظنون متراكمه دانستهاند . حال سؤال اينجاست كه آيا جمله « علم ظنون متراكمه است » ظنى است يا يقينى . اگر يقينى باشد ، پس بعضى از علوم يقينى هستند كه نظر فلاسفه هم همين است و اگر ظنى باشد با جملهء اين چنينى نمىشود چيزى را اثبات كرد و حتى نمىشود گفت : فلان قضيه خطا يا ثواب يا حتما و قطعا ظنى و گمانى است .
در اينجا تذكر اين نكته مهم است كه كالبدشناسى آشكار ساخته است كه حواس ظاهرى منحصر در پنج حس نيستند ؛ مثلا گوش دو كار انجام مىدهد : يكى ، احساس صوت است و ديگر اينكه ، حس تعادل و توازن را به انسان مىدهد كه اين مربوط به مجارى نيم دايرهاى گوش داخلى است و حس لامسه هم از چندين حس بساوايى و حس گرما و سرما و حس رنج جسمانى و جنبش ، كه همان احساس وضعى و عضلانى است ، تشكيل يافته است .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 6 ، فصل 12 .