حركت قطعيه و توسطيه
حركت به دو معناست : يكى از آنها ، اين است كه جسم ( متحرك ) ، بين مبدأ و منتها ، بهگونهاى باشد كه هرحدّى كه در وسط فرض شود ، نه قبل آن حدّ هست و نه بعد از آن ، و آن حالت ، بسيط و ثابت است كه به آن حركت توسطيه گويند .
و ديگر اينكه ، حالت مذكور از جهت نسبتش به حدود مسافت است ، كه عبارت است از حدى كه متحرك آن را ترك كرده است و حدى كه هنوز به آن نرسيده است و اين حركت به اجزايى تقسيم مىشود و داراى قوه و فعل است كه آن را حركت قطعيه گويند .
تعريف وضع
و أمّا الوضع : فهو هيأة حاصلة . . . إلى فوق و قدميه إلى تحت .
و اما وضع عبارت از هيئت حاصل از نسبت بعضى از اجزاى شىء به برخى ديگر از اجزاى شىء و مجموع اجزاى آن به خارج است ، مانند قيامى كه عبارت از هيئت حاصل براى انسان از نسبت خاص بين خود اعضاى او و بين اعضا و خارج است ، از اينجهت كه رأس او بالا و قدمهايش پايين است . ( پس در تحقق نسبت وضع ، دو نسبت دخالت دارد : يكى ، نسبت اجزا به يكديگر و ديگر ، نسبت اجزا به اشياى ديگر كه در خارج هستند : « هيئة تعرض للجسم باعتبار نسبتين » « 1 » .
بايد توجه كرد كه وضع غيرمعناى مقولى ، معناى ديگرى هم دارد كه آن چيزى است كه مىتوان به آن اشارهء حسى كرد ، لذا نقطه داراى وضع است ، ولى وحدت داراى وضع نيست ، چه نمىتوان به آن اشاره كرد ) .
هامش
( 1 ) . خواجه نصير الدين طوسى ، اساس الاقتباس ، ص 41 .