قسمت وهميه را مىپذيرد ، ( چون كم ، از جهت كم ، تقسيم نمىشود ، زيرا بسيط است ، بلكه ماده ، تقسيم فكّى را مىپذيرد ، پس كم در وهم و فرض تقسيم مىشود ؛ لذا علامه طباطبائى در ادامه مىفرمايد :
و اما تقسيم خارجى ، كم را معدوم و نابود مىكند ، پس اگر يك متر طول را به دو قسمت تقسيم كنيم مقدار اول ؛ يعنى يك متر از بين مىرود و دو مقدار ديگر پديد مىآيد ) و ( فلاسفه ) در اولين دستهبندى ، كم را به متصل و منفصل تقسيم كردهاند . و كم متصل چيزى است كه مىتوان در آن اجزايى فرض كرد كه ميان آنها حد مشتركى وجود داشته باشد و حد مشترك آن است كه اگر براى يكى از دو جزء ، آغازى فرض شود ، ممكن است آغاز ديگرى هم باشد ، ( مثل خطى كه ، دو متحرك آن را در جهت مخالف ، رسم مىكنند . مانند شكل «
B ‹ - - o - › A
» كه
OA
يك جزء است و
OB
هم جزء ديگر كه
O
هم آغاز
OA
است و هم آغاز
OB
) .
و اگر براى يكى از دو جزء ( و قسمت ) ، نهايتى اعتبار شود ، ممكن است و مىشود ، نهايت ديگرى هم فرض شود ( كه آن عكس حركت دو متحرك مذكور است ؛ به اين معنا كه آندو به سوى هم حركت مىكنند تا به نقطهاى برسند كه نقطهء مفروض نهايت هر دوى آنهاست ، مانند شكل «
B - › - o ‹ - A
» كه
O
، حد مشترك ميان آندو است ) ، مانند نقطهء ( فرضى -
O
- ) ميان دو جزء خط مذكور و خط ميان دو سطح مانند شكل « » و سطح ميان دو قسمت و جزء جسم تعليمى ( و جسمى كه به شكلى از اشكال رياضى درآمده است ، مانند مكعب مستطيل و هرم و كره و . . . سرّ اينكه حد مشترك ، متعلق به هردو جزء كميت متصل است ، آن است كه حد مشترك اجزاى يك كميت ، در حقيقت جزء آنها نمىباشد ، بلكه نهايت و پايان آنهاست ) و آن ، يعنى كوچكترين لحظهاى كه بين دو جزء و برههء زمانى باشد .
و منفصل آن است كه بر خلاف كم متصل باشد ؛ مانند عدد پنج ( عدد از تكرار واحد حاصل مىشود ، پس واحد خودش عدد نيست ، زيرا واحد ، از آن جهت كه