تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
جواهر عقلى قائم به نفس و ذات خودشان ، ( مثل انسان و حجر كه چون متكى به خود و كلىاند ، به‌ترتيب ، جوهر و عقلى هستند ) . يا ( آن جوهر در موقع تحقق ) در موضوعى يافت شده است ، آن موضوعى كه در وجودش از آن ( جوهر ) بىنياز نيست ، مانند صورت‌هاى عنصرى منطبع و نفوذيافته در ماده ( و موضوع است كه ) آن موضوع ( يعنى ماده ) به آن صورت ، قوام مىيابد ( و محتاج است ؛ يعنى ماده در اثر تكامل ، صورت‌هايى را به خود مىگيرد و گياه ، حيوان و . . . مىشود كه صورت گياهى هم جوهر است و هم در ماده و موضوع حلول دارد . پس آن مثل انسان محكوم به « لا فى موضوع » نيست ، بلكه محكوم به « فى موضوع » است و در عين حال ، جوهر نيز هست و علاوه بر آن قوام آن موضوع و ماده به صورت گياهى است . اين مطلب اختصاص به‌صورت جسميه يا عنصريه ندارد ، بلكه درمورد صورت نوعيه ، مثل : حيوان و انسان هم جارى است و ماده كه موضوع آن‌هاست ، در وجود خود هم به‌صورت جسميه ، مثل : بعد جوهرى نيازمند است و هم به‌صورت نوعيه ، مثل : حساس و ناطق ، كه به‌صورت جسميه در تحقق و وجود خود و به‌صورت نوعيه در تنوع خود نيازمند مىباشد ) . و يا اين ( ماهيت ) به‌نحوى است كه در خارج وقتى يافت شود در موضوع ، و به اصطلاح « فى موضوع » يافت و موجود مىشود ، آن موضوعى كه بىنياز از آن ( ماهيت عرضى ) است ، مانند ماهيت نزديكى و دورى ميان اجسام و مثل قيام و قعود و استقبال و به‌طرف قبله متوجه بودن و استدبار و پشت به قبله‌كردن انسان ، ( مثال واضح‌تر براى عرض سفيدى است كه ماهيتى است كه وقتى موجود شود بايد در موضوع ؛ يعنى در جسم باشد و در عين حال ، آن موضوع از آن سفيدى بىنياز است ) .