ششم ) دانستى كه نوع مجرد ، منحصر در يك فرد است ( چون مادّه كه عامل كثرت است را ندارد ) و اينكه بيان شد ، مراد گفتار حكماست كه مىگويند : بدون شك آن ( انواع مجرده ) به تنها فاعل ، اكتفا و بسنده مىكند ، ( لذا نيازى به ماده و استعداد مادى ندارند ) كه مجرد و صرف امكان ذاتى ( در صورتى كه علت العلل ، يعنى خداوند اراده كند ) يافت و موجود مىشوند . ( و چون فاعل به آنها تشخص وجودى داد ، موجود مىشوند ؛ به همين جهت گفتهاند : « الشىء ما لم يتشخص لم يوجد » ) .
و در انواع مادى ، مانند عنصريات ( تشخص ) بهوسيله عوارض ملحقشونده است و عمده آن اعراض ، مكان و زمان و وضع مىباشد . ( محمد تقى آملى در اين باب مىفرمايد : تخصيص أين و متى و وضع به ذكر ، از ميان اعراض ، از جهت اين است كه سبب تشخص تنها مربوط به اعراض خاصى است كه منحصر به سه عرض مذكور است .
شيخين گفتهاند كه تشخص اين است كه براى متشخص معانىاى باشد كه غير متشخص در آن معانى شريك نباشد و آن معانى عبارتند از : وضع و مكان و زمان و اما در ساير صفات و لوازم شركت وجود دارد ، مانند سياهى و سفيدى « 1 » ) و اينها هستند كه نوع را با ملحق شدن آن ( عوارض به آنها ) ، در عرض عريض و در وسعت وسيع ، بين مبدأ تكوّنش تا منتهاى آن ، تشخص مىدهد ، مانند فردى از انسان كه ميان حجم اين مقدارى تا حجم آن مقدارى و ميان مبدأ زمانى فلان تا منتهاى زمانى به همان و . . . واقع است ( سبب تشخص همان عرض عريض است ) و بقيه عوارض براين قياس است .
و اينهايى ( كه گفتم ) همانهايى است كه نزد فلاسفه مشهور ( و محرز ) است .
تشخّص به سبب وجود است
و الحقّ - كما ذهب إليه المعلم . . . لوازم التشخّص و أماراته .
و حق - چنانكه معلم دوم ، ابو نصر فارابى به آن گرايش يافته است و
هامش
( 1 ) . درر الفوائد ، ج 1 ، ص 328 .