از هم بهوسيله دو فصل ، متمايز مىشوند ، مانند انسان و اسب ( كه انسان ، بهوسيلهء ناطق و اسب ، بهوسيله صاهل از هم جدا مىشوند ) .
يا ( تمايز دو ماهيت ) به سبب امرى خارج از ذات آندو است ( مثلا عرض ، آنها را از هم جدا مىكند ) و آن درموردى است كه دو ماهيت ، در ماهيت نوعيه مشترك باشند و بهوسيلهء اعراض مفارق ( نه لازم ) از هم متمايز بشوند ، مانند انسان بلندقدى كه به سبب بلندى قدش از انسان كوتاهقد جدا و متمايز مىشود ( يا مانند تمايز زيد از عمرو كه به سبب رنگ و قد و اضافه و مكان و زمان خاصى و . . . است ) .
و در اينجا قسم چهارمى وجود دارد كه كسى ( مثل شيخ شهاب الدين سهروردى ) كه تشكيك در ماهيت را تجويز كرده است ، آنرا اثبات كرده است و آن عبارت از اختلاف نوع واحد ( ماهوى ) بهشدت و ضعف ، تقدم و تأخر و غيره ( مثل كمال و نقص و غنا و فقر و قوه و فعل ) است ، در عين اينكه آن ( ما به الاختلاف ) به ما به الاشتراك رجوع كند و منتهى شود .
و ( علامه طباطبائى مىفرمايد : ) حق اين است كه تشكيكى وجود ندارد مگر در حقيقت وجود كه در آن ( حقيقت وجود و هستى ) اين قسم اختلاف و تميز ( تشكيكى ) وجود دارد . ( تشكيك مثل دو نور صد شمعى و هزار شمعى است كه شدت و ضعف نورىشان به اين نحو است كه اختلاف آنها به اتحاد آنها برگردد و برعكس ، اتحاد آنها به اختلاف ؛ يعنى اختلاف آندو به نور است و اشتراك آنها باز به نور است ؛ يعنى اختلاف و اشتراك ذومراتب بودن هستى به خود هستى است ، چه غير از وجود چيزى نيست ) .
عامل تشخّص از منظر حكماى مشهور
و أمّا التشخّص : فهو فى الأنواع . . . هذا هو المشهور عندهم .
و اما تشخص در انواع مجرد ، از لوازم نوعى آنهاست ، به دليل اينكه ( در فصل