ديد فلاسفه متأخر و اسلامى از كليت اين است : معناى كليت ماهيت اين است كه هرموقع ، هرفردى از افراد ماهيت در ذهن ، وارد شود و بر آن عارض گردد ، ماهيت با آن فرد متحد مىشود ، مثل « حسن انسان است » و عقل انطباق آن ماهيت را بر بيشتر از يكچيز تجويز مىكند ، خواه آن ، افراد خارجى داشته باشد مانند انسان يا نداشته باشد ، مثل كوه قاف و دور . « 1 »
آنچه مهم است اينكه بدانيم علم حسى و خيالى از جهت مفهوم ، كلى است و آنچه ملاك فردانيت و جزئيت است ، اتصال علم احساسى به خارج و بهدرك حضورى آن است و جزئيت علم خيالى هم بهسبب اتصال به علم حسى جزئى است و الا مفهوم امر حسى ظاهرى مثل يافتههاى حواس پنجگانه و باطنى مثل مفهوم حب و بغض و . . . كلى هستند ، چرا كه آنها نه در مكان خاصى هستند و نه در زمان ويژهاى . « 2 »
فصل هشتم : تميّز ماهيات و تشخّص آنها
تفاوت تميّز و تشخّص
الفصل الثامن : في تميّز . . . كتشخّص الانسان الذى هو زيد .
فصل هشتم : درمورد تميّز ماهيات و تشخّص آنهاست . تميّز ماهيتى از ماهيت ديگر ، مبانيت و مغايرت و اختلاف آن ماهيت با ماهيت ديگر است ؛ بهگونهاى كه مصاديق يكى ، شامل ديگرى نباشد ، مانند تميّز انسان از اسب به سبب اينكه انسان ناطق است ( و اسب صاهل است ) و تشخّص ( ماهيت ) اين است كه ماهيت بهنحوى است كه صدقش بر افراد زياد ممتنع است ، مثل تشخّص انسانى كه عبارت از زيد است .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 5 ، فصل 3 ، ص 74 .
( 2 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 11 ، تعليقيهء علامه طباطبائى بر اسفار .