ابطال گمان كسانىكه قائلاند كليت و جزئيت مربوط به نحوه ادراك است
و يدفعه : أنّ لازمه أن . . . الجزئية نحوان من وجود الماهيّات .
( علامه طباطبائى ) آن ( نظريه ) را مندفع و مردود مىداند ، چرا كه لازمهاش اين است كه مفاهيم كلى ، مانند انسان ( از لحاظ تصور ) بر بيشتر از يكى از افراد حقيقى و واقعى آن ( مفاهيم كلى ) ، صادق نباشد ، ( درحالىكه انسان در خارج ، افراد واقعى ( زيادى ) دارد و ( ديگر اينكه از لحاظ تصديق ) همهء قوانين كلى كه منطبق بر موارد بىنهايتشان هستند ، جز يكى از آنها ، بقيه كاذب باشند ، مانند گفتار ما : « چهار ، زوج است » و براى وجود هرممكن الوجودى ، علتى هست كه صراحت و روشنى ( قضاوت ) وجدان آن نظريه را باطل مىكند ، پس حق اين است كه كلى و جزئى ، دو نحو از وجود ماهيات هستند . ( ماهيت ذهنى ، كلى است و ماهيت خارجى جزئى است ) .
نظر فلاسفهء اسلامى و غيره درمورد كليت و جزئيت
ديويد هيوم اسكاتلندى ، متولد سال 1711 ميلادى مىگويد : ادراكات دو قسماند :
بعضى قوت دارند و آنها احساساتى هستند كه شخصى فعلا درك مىكند ، مانند رنگ سرخى كه مىبيند و لذتى كه از چيزها احساس مىكند و بعضى ديگر ضعيفاند ، مانند رنگ سرخى و شادى كه شخص بهياد مىآورد يا تخيل مىكند و حتى آنچه از معقولات مىناميم احساساتى خفيف و ضعيف شدهاند « 1 » .
ولى ملاصدرا درست در مقابل او ، معتقد است : كلى ، جزئى تعالى يافته است . به عبارت ديگر : جزئى ، با تعالى ، كلى مىگردد ، نه اينكه كلى ، جزئى مبهم شده باشد ؛ لذا كليت ، اساس و اعتبار تصورات و تصديقات در علوماند .
هامش
( 1 ) . محمد على فروغى ، سير حكمت در اروپا ، ج 2 ، ص 149 .