درنتيجه حمل آنها ، حمل شايع صناعى باشد ، نه حمل اولى ذاتى ، زيرا حد و معرّف و محدود ( و معرّف ) هم تغاير مفهومى دارند ( هرچند به اعتبار باشد ) ، ولى حمل آنها اولى ذاتى است و نسبت دو مفهوم عرضى نيست . « 1 »
پس مىتوان به چند مورد حمل اولى مثال زد : 1 . انسان انسان است ؛ 2 . انسان حيوان ناطق است ؛ 3 . ناطق انسان است ؛ 4 . حيوان انسان است ؛ 5 . جسم داراى بعد است ؛ 6 . ماهيت نه موجود است و نه معدوم است ؛ 7 . هرپدرى فرزندى دارد .
فصل هفتم : كلى و جزئى و نحوهء وجود آنها
به گمان بعضى ، كليت و جزئيت مربوط بهنحو ادراك است
الفصل السابع : في الكلى و . . . الانطباق على دراهم مختلفة .
چه بسا گمان مىشود كه مفهوم كلى و جزئى تنها در نحوهء ادراك هستند ، پس ادراك حسى به سبب قوت و توانش ، هرچيز را بهنحوى ادراك مىكند كه مطلقا و به طور كامل از غيرش ممتاز و جدا مىگردد و ادراك عقلى بهدليل ضعفش ، آن چيز را به نحوى درك مىكند كه مطلقا ( از غيرش ) ممتاز نمىشود و ( در اين صورت ) انطباق بر اكثر از واحد را قبول مىكند . ( علم حسى ، تماما مشخص و علم كلى ، كاملا مبهم است ، لذا چون مفهوم كلى ضعيف است ، شامل افراد كثير مىشود ) ، مانند شبح و صورت مرئى و مورد ديد از دور كه محتمل است زيد باشد يا عمرو يا چوب نصب شده يا غير ، درحالىكه يكى از آنها بهطور قطع ( بايد صحيح باشد ، پس احتمال انطباق مفهوم كلى بر بيشاز يكى ، به دليل ابهام درك كلى است ) و ( مفهوم كلى ) مانند درمهاى ساييده شدهاى است كه قابل انطباق بر درمهاى مختلفى است . ( مفهوم كلى به منزلهء پول قديمى و نامشخص است كه احتمال مىرود درهم باشد يا دينار يا تنها فلز باشد يا . . . و اين به سبب نامشخص بودن آن است ) .
هامش
( 1 ) . ايضاح الحكمه ، ج 2 ، ص 63 ، پاورقى .