دو فصل داشته باشد ، مانند انسان حيوان ناطق و مجرد معصوم است يا انسان هم حيوان ناطق است و هم حيوان صاهل . البته تصوير اين معنا مشكل بهنظر مىرسد ، زيرا انسان اجناس و فصولى طولى دارد . لابد منظور از تعدد جنس و فصل عرضى است كه فقط فرض تعدّد فصل ممكن است ؛ مثلا انسان هم خائر باشد و هم ناطق و . . . .
اما اگر جنس طولى باشد كه بيان شد كه محال نيست ، چون انسان هم جسم است و هم نبات و هم حيوان و اگر عرضى باشد فرض آن مشكل است ، پس لا بد نظر مصنف بداية الحكمه اين است : انسان درحالىكه انسان است ، محال است اسب و آهو و . . .
هم باشد . بنابراين ، در عبارت وى بهتر است قيد بشود دو فصل عرضى ، محال است در يك نوع باشد ، هرچند مىتوان به مثالهاى ديگر در اين خصوص ، كه در طبيعت يافت مىشوند دست يافت و گفت : اين مايع هم آب معدنى است و هم بنزين مشتعل است و اين فلز هم آهن مرغوب است و هم آهن زنگ زده است كه تماما محالاند ) .
تفاوت اعتبارى جنس و ماده و فصل و صورت
و رابعا : أنّ الجنس و المادّة . . . صورة إذا أخذ به شرط لا .
رابعا : جنس و ماده ذاتا متحد ( و يكسان و داراى يك معنا ) هستند ، ( ولى ) اعتبارا مختلف مىباشند ، پس وقتى ماده ، لابهشرط ، اعتبار بشود جنس است ، چنانكه وقتى جنس ، بهشرطلا ( و بهمعناى دوم بهشرطلا ) ملاحظه بشود ماده است و همچنين وقتى صورت لا بهشرط ، منظور شود فصل است ، همانطور كه وقتى فصل ، بهشرط لا اعتبار و ملاحظه شود صورت است . ( اساسا در لا بهشرط حمل ممكن و در بهشرط لا حمل ممكن نيست ، لذا جنس حمل بر فصل مىشود ، ولى ماده بر صورت خود حمل نمىشود ) .