كه يا انسان است يا فرس يا غنم و گوسفند ، ( ماهيت حيوان در اين فرض ذهنى كه لابهشرط است ) ، ناقص و غيرمحصّل است ، مگر اينكه ( ذهن ) ، فصل يكى از آن انواع را به آن ( ماهيت حيوان ) اضافه كند تا نوع تامّى ( انسان ) از آن ( ماهيت حيوان ) حاصل شود ؛ پس آن ( ماهيت حيوان ) ، عينا ( در ذهن ) ، نوع مىشود ( و حمل صورت مىگيرد و مىشود گفت : « انسان حيوان است » و « ناطق حيوان است » .
اختلاف آندو نوع تصور اين است كه در تصور اولى ، تكامل خارجى منظور است ، لذا امر تكامليافته ، عينا همان امر ناقص نيست و اين منافات ندارد با اينكه در تكامل بايد يك موضوع و محور ثابت ميان ناقص و كامل فرض كرد و الا تكامل معنا ندارد ، چون نمىدانيم چه چيزى تكامل پيدا كرده است ؛ به اين ترتيب صحيح نيست گفته شود : انسان تكامليافته ميمون است ، چرا كه آنها دو نوعاند و در تصور دوم ماهيت ، تحصل ندارد مگر اينكه در ضمن يك نوعى باشد ؛ يعنى فصل ، باعث تحصل آن ماهيت ناقص مىشود ، پس حمل و وحدت ميان انسان و حيوان و ناطق و حيوان وجود دارد « 1 » ) و ماهيت مأخوذ به اين اعتبار ، جنس است و آنچه آنرا تحصل مىدهد ، فصل است .
تفاوت صورت با فصل
و الاعتباران فى الجزء المشترك . . . و يحمل عليه حملا أوّليا .
و دو اعتبار در جزء مشترك ( يعنى حيوان ) ، عينا در جزء مختص ( هم ) جارى است و به اعتبار اول ( آن جزء مختص ) ، صورت است و جزء ( يعنى صورت ) به كل ( انسان ) حمل نمىشود ( و جزء يعنى صورت ) بر جزء ديگر ( كه حيوان و بهمنزلهء ماده است نيز ) حمل نمىشود و به اعتبار دوم ( آن جزء مختص ) ، فصل است كه جنس را تحصل مىبخشد ( و از ابهام درمىآورد ) و نوع را تمام مىكند و ( آن جزء مختص بر
هامش
( 1 ) . استنباط از درسهاى آية اللّه ايزدى ، امام جمعه محترم نجفآباد .