تفاوت ماده با جنس
ثمّ إنّا إذا أخذنا ماهيّة . . . « جنسا » و الذى يحصّله فصلا .
سپس ، وقتى ما ؛ مثلا ماهيت حيوان را ، درحالىكه در اكثر از يك نوع مشترك است در نظر بگيريم و تعقل و تصور كنيم به اينكه آن ( ماهيت ) ، جسم نامى حساس متحرك به اراده است - بعضى مثل آية اللّه شهيد مطهرى معتقد است : حيوان متحرك بالميل است ، نه بالاراده - ( دو نوع ممكن است آن را تصور كنيم : يكى اينكه ) جايز است آن ( ماهيت حيوان ) را به تنهايى تعقل كنيم ، بهگونهاى كه هرمفهومى از مفاهيم مقارن با آن بشود ، زايد بر آن و خارج از ذات آن و مباين و مغاير با مجموع ( حيوان و ناطق ) و غيرمحمول بر آن ( مجموع ) باشد .
( مثلا حيوان در اثر تكامل ، انسان مىشود كه حيوان همان انسان نيست و نمىشود گفت : انسان ، حيوان است ، چون در خارج ، اول حيوان است سپس انسان ، لذا بهشرطلا از حمل هستند ) همانگونه كه هرمفهوم مقارن زايد ( هم ) ، حمل نمىشود ( كه آن همان ماهيت بهشرطلا بهمعناى دوم است ، لذا نمىشود گفت : ناطق ، حيوان است ) ، پس ماهيت مفروض ( حيوان ) نسبت به مقارنش ( كه ناطق است ) ، ماده ( محسوب ) مىشود . ( حيوان نسبت به ناطق به منزلهء ماده و ناطق نسبت به آن به مثابهء صورت است ) .
و ( آن ماهيت حيوان كه يك ماهيت تام است ، لذا نياز به ضميمه شدن فصولى مانند ناطق و يا صاهل ندارد ؛ يعنى حيوان بهشرطلا بهمعناى دوم كه در فصل دوم گذشت ) نسبت به مجموع ( حيوان و ناطق ؛ يعنى انسان ) ، علت مادى بهحساب مىآيد ، ( يعنى اگر حيوان نباشد انسان بهوجود نمىآيد ) .
و ديگر اينكه جايز است آن ( ماهيت حيوان ) را با مقايسه با تعدادى از انواع ، تعقل كنيم ، گويى ماهيت حيوان را تصور مىكنيم ، به اين ( نحو ) كه حيوانى است