شود ، مثل نامى براى انسان كه جسم ، جنس بعيد انسان و داراى انواعى از قبيل اسب ، گاو ، درخت انار ، زردآلو ، سنگ و نفت مىباشد كه نامى انسان را از سنگ و نفت كه دو نوع از جنس بعيد كه جسم است ، جدا مىسازد .
نوع و جنس ، سافل و متوسط و عالى دارد
اگر انسان را در نظر بگيريم و بالا رويم ، به نحوى كه در هرمرحلهاى كليت بيشتر شود و آن وقتى است كه عكس تكامل را در طبيعت در نظر بگيريم و به نحوى پيش برويم كه به جوهر برسيم ، نوع مطرح مىشود ، پس انسان ( نوع سافل ) ، يك نوع حيوان ( نوع متوسط ) است و حيوان ، يك نوع جسم نامى ( نوع متوسط ) است و جسم نامى ، يك نوع جسم و جسم ( نوع عالى ) يك نوع جوهر است ، ولى اگر از بالا به پايين بياييم ، به نحوى كه كليت در هرمرتبهاى كمتر بشود ؛ يعنى روبه تكامل - كه در طبيعت مطرح است - باشد ، جنس مطرح مىشود ، پس جوهر ( جنس عالى يا جنس الاجناس ) ، جنس جسم و جسم ، ( جنس متوسط ) جنس جسم نامى و جنس نامى ( جنس متوسط ) ، جنس حيوان و حيوان ، ( جنس سافل ) جنس انسان است .
نوع سافل ، ( نوع حقيقى يا نوع الانواع ) آنى است كه پايينتر از آن ديگر نوعى نباشد ، مانند انسان و گاو و مربع و مثلث و نوع متوسط آن است كه هم بالاى آن نوع باشد و هم مادون آن مثل حيوان و جسم نامى و نوعى عالى آن نوعى است كه مادون آن نوع باشد ، ولى برتر از آن ، نوع نباشد ، مانند جسم يا نوع عالى و جنس سافل آن است كه در زير آن جنسى نباشد ، بلكه نوع باشد ، مانند حيوان و جنس متوسط آن است كه مادون و ما فوق آن جنس باشد ، مانند جسم نامى و جسم و جنس عالى يا جنس الاجناس آن است كه مادونش جنس باشد ، ولى برتر از آن ديگر جنسى نباشد ، مانند جوهر . جسم نامى به دو اعتبار بهترتيب از پايين به بالا و از بالا به پايين هم نوع متوسط است و هم جنس متوسط .