تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
آن جزء مشترك ) ، به حمل اولى ذاتى حمل مىشود ( مثل حيوان به حمل اولى ذاتى ناطق است ) .

جنس ، نوع مبهم و فصل ، نوع محصل و نوع . . . است

و يظهر ممّا تقدّم أوّلا : أنّ . . . و الفصل خاصّة بالنسبة إليه . و از آنچه گذشت ( از اين مطالب ) به روشنى ( به‌دست مىآيد ) اولا : جنس ، همان نوع است ( با اين تفاوت كه جنس ) نوع مبهم است ( و در ذهن معلوم نيست حيوان غيرمتحصل در ضمن چه نوعى قرار بگيرد ؟ ) و اين‌كه فصل ، همان نوع است . ( با اين تفاوت كه فصل به‌طور ) محصّل است و نوع همان ماهيت تامه ( انسان ) است ، بدون اين‌كه نظر به ابهام و تحصل باشد . ( بنابراين ، اگر نوع ، مبهم در نظر گرفته شود جنس است و اگر نوع ، محصل در نظر گرفته شود فصل است و اگر نوع ، بدون در نظر گرفتن ابهام و تحصيل در نظر گرفته شود خود نوع ، يعنى ماهيت تامه است ) .

رابطهء جنس و فصل با نوع و رابطهء آن‌دو با يكديگر و محاليت تحقق دو جنس و فصل در يك مرتبه

و ثانيا : أنّ كلا من الجنس و . . . كون نوع واحد نوعين . ثانيا : بدون شك هريك از جنس و فصل بر نوع ، به‌صورت حمل اولى ، حمل مىشود . ( انسان حيوان است و انسان ناطق است به حمل اولى ) و اما نسبت ميان خود آن‌دو ( جنس و فصل به‌گونه‌اى است كه ) جنس نسبت به فصل ، عرض عام است و فصل نسبت به جنس ، عرض خاص . ثالثا : بدون شك محال است كه دو جنس و هم‌چنين دو فصل در يك مرتبه قرار بگيرند ( و الا يك نوع ، يك نوع نخواهد بود ؛ مثلا انسان محال است دو جنس و
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 269 | رحمت الله شريفي نجف آبادى