تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤

تفاوت‌هاى ذاتى و عرضى

و الذاتىّ يميّز من غيره بوجوه . . . الذاتيّة متقدّمة على ذى الذاتىّ . و ذاتى از غيرش به دلايل و وجوهى از خواص آن ، متمايز مىشود : يكى از آن‌ها ، اين است كه ذاتيات ( چيزى ) روشن و بديهىاند كه نياز به واسطه ، در ثبوت آن ( ذاتيات ) براى ذى الذاتى و ذات ندارند . ( پس ذاتيات براى ثبوتشان براى ذات ، به‌واسطه در اثبات و برهان ، افتقار ندارند ، زيرا تصور ذات از تصور ذاتيات جدا نيست . همان‌گونه كه تصور ذاتيات مستلزم تصور ذات است . بنابراين ، ثبوت ناطق براى انسان روشن است ، پس انسان ، ناطق است و آب ، تر است - ترى ، عرض لازم آب است - دليل نمىخواهند چون ثبوت ذاتيات ذات براى آن ذات از باب ثبوت شىء براى خودش است ، ولى عروض عرضى مفارق براى چيزى ، احتياج به‌واسطه در اثبات دارد ؛ لذا مىگوييم : فلانى باسواد است ، زيرا استادى به او تعليم داده است و هرتعليم داده شده‌اى باسواد است ، پس فلانى باسواد است ) . و ديگر اين‌كه ، آن ( ذاتيات ) از سبب و واسطه در ثبوت بىنيازند ( البته اين سخن بدان معنا نيست كه امور ذاتى ، اساسا معلول نيستند و خودبه‌خود به وجود مىآيند ) ؛ به اين معنا كه ( ذاتيات ) نيازى به سببى ، وراى ذى الذاتى ؛ ( يعنى ذات ) ندارند ، لذا علت وجود ماهيت ( و ذات ) عينا ، علت اجزاى ذاتى آن ( ماهيت ) است . ( آنچه علت انسان هست ، ديگر معنا ندارد جداگانه علت ناطقيت و يا حيوانيت آن هم باشد ، چه انسان ؛ يعنى حيوان ناطق ، حتى مىتوان گفت : خداوند گرگ را گرگ قرار نداده است ، بلكه فقط آن را مىآفريند ، لذا سبعيت آن ، بالحقيقه ، نه بالمجاز ، مجعول حق‌تعالى نيست ) . و ديگر اين‌كه ( تصور ) اجزاى ذاتى ، بر ذى الذاتى ، مقدم ( به تقدم رتبى نه زمانى ) است .