تفاوت كه دستهء دوم اتصاف و عروضشان در ذهن است و دستهء اول اتصافشان در خارج و عروضشان در ذهن است . پس در قضيه « زيد ، خطاط است » اتصاف زيد به خطاطيت و عروض خطاطيت بر زيد هردو در خارجاند و در قضيهء « انسان ممكن الوجود است » اتصاف انسان به امكان در وجود ، در خارج و عروض امكان در وجود بر انسان در ذهن است و در قضيهء « انسان كلى است » اتصاف و عروض هردو در ذهن است .
5 . حمل اولى آن است كه مفهوم موضوع و محمول يكى است ، ولى اختلاف اعتبارى دارند ، مثل انسان ، حيوان ناطق است كه تفاوت به اجمال انسان و معرّف و تفصيل حيوان ناطق و معرّف است و حمل شايع صناعى آنى است كه مفهوم آندو متفاوت است ، ولى درواقع و خارج اتحاد دارند ؛ يعنى در وجود متحدند ، مثل « آهن داراى وزن است » كه مفهوم آهن غير از مفهوم سنگينى است ، ليكن در خارج هر چيزىكه آهن است سنگين هم است .
6 . اگر گفته شود : « الانسان ليس من حيث هو بموجود و لا موجود » تناقض نيست ، چون سلب قبل از حيثيت واقع شده است و اگر گفته شود : « الانسان من حيث هو ليس بموجود و لا موجود » ، تناقض است كه اولى « سلب المقيد » است و دومى « السلب المقيد » . « 1 »
فصل دوم : اعتبارات سهگانه ماهيت
الفصل الثانى : في اعتبارات . . . به شرط شىء ؛ و القسمة حاصرة .
فصل دوم : درمورد اعتبارات ماهيت و مسائلى كه بدان مربوط مىشود . براى ماهيت در مقايسه با غير آن - از چيزهايى كه لحوقشان به ماهيت متصور است - سه اعتبار و ملاحظه وجود دارد : يا اعتبار به شرط شىء است . ( مثلا ماهيت را با وجود
هامش
( 1 ) . علامه طباطبائى ، نهاية الحكمه ، مرحله پنجم ، فصل اول ، ص 72 - 73 .