وجود است و نه عدم و نه كليت است و نه جزئيت و . . . ، لذا مىگوييم : « الانسان ليس من حيث هو انسان بموجود و لا معدوم » نه اينكه بگوييم : « الانسان من حيث هو انسان ليس بموجود و لا معدوم » ؛ يعنى بايد حرف سلب مقدم بر من حيث باشد ، نه مؤخر از آن .
ابو على سينا مىفرمايد : « فنقول : انا لا نجيب بأنها من حيث هى انسانية ، ليست كذا ، بل نجيب أنها ليست من حيث انسانية كذا » . « 1 » پس « انسان فقط انسان است » ، به حمل اولى مىباشد و « انسان كلى است و انسان موجود » ، به حمل شايع صناعى ) .
خواص ماهيت
1 . اصل ماهيت ، « ما هو » بوده است كه ياى نسبى و تاى مصدرى به آن اضافه شده است كه ماهويّت مىشود ، بعد و او تبديل به يا و ضمهء « ها » بدل به كسره مىشود .
2 . خواجه طوسى مىفرمايد : « تطلق غالبا الماهية على الأمر المعقول و يطلق الذات و الحقيقة عليها مع اعتبار الوجود الخارجى ؛ ماهيت غالبا به امر ذهنى و ذات و حقيقت ، بر آن با اعتبار وجود اطلاق مىشود » .
3 . ماهيت به چهار معنا آمده است : الف ) ما يقال فى جواب ماهو ؛ آنچه در جواب چيست آن مىآيد ؛ ب ) حد وجود ؛ ج ) ما به الشىء هو هو ؛ آن چيزىكه بهوسيله آن شىء و چيز ، شىء همان است كه شامل وجود هم مىشود ؛ د ) الماهية من حيث هى ليست الا هى لا موجودة و لا معدومة و لا جزئية و لا كلية و لا اىّ شىء آخر ؛ ماهيت از جهت اينكه ماهيت است ، جز ماهيت چيز ديگرى نيست ، ( لذا ) نه موجود است و نه معدوم و نه جزئى است و نه كلى و نه هيچ چيز ديگر .
4 . وحدت و كثرت از معقولات ثانيهء فلسفى و حكم و كليت و جزئيت از معقولات ثانيهء منطقى و مفاهيم كلى مثل انسان ، اسب و . . . از معقولات اوليه است كه اين دسته ، افراد خارجى دارند و دو دستهء اول مستقيما وارد ذهن نشدهاند ، با اين
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، الشفاء - الالهيات ، مقاله 5 ، فصل 1 ، ص 199 .