امكان ، لازمهء ماهيت است
و أمّا كونه لازما للماهيّة ، . . . و إن كان مجموع السلبين منفيّا .
و اما اينكه امكان لازمهء ماهيت است ، براى اين است كه ما وقتى ماهيت را از جهت خود ماهيت ( و ) با قطعنظر از تمام چيزهايى كه غير از آن است ، تصور مىكنيم ، با آن ماهيت ، ضرورت وجود يا ضرورت عدم را نمىيابيم . ( امكان ، خارج از ذات ماهيت و لازم آن است و به اصطلاح عرض لازم است و دليل آن هم اين است كه اگر امكان لازم ماهيت نباشد و عارض آن باشد ، پس لزوما ماهيت يا واجب است موجود باشد يا ممتنع است موجود باشد ، درحالىكه ماهيت از جهت ماهيت نه موجود است و نه معدوم « 1 » . بهنظر راقم شايد اين دليل ناتمام باشد ، چه وجوب يا امتناع طبق فرض برهان خلف ، ذاتى ماهيت نيست ، بلكه لازم آن است ، درحالىكه ماهيت از لحاظ ذات نه موجود است و نه معدوم ؛ يعنى از لزوم پى به ذات برده نمىشود ) و امكان ، جز همان سلب دو ضرورت ( وجود و عدم ) نيست ، پس ماهيت ذاتا ممكن الوجود است .
و اگر چه اصل امكان ، همين دو سلب ( ضرورت وجود و ضرورت عدم ) است ، ولى عقل بهجاى لازمهء اين دو سلب كه همان استوار و مساوى بودن نسبت ( وجود و عدم ) است ، بهجاى آن دو ( سلب ) مىگذارد ، لذا امكان بهمعناى ثبوتى برمىگردد ؛ اگر چه هردو سلب ، منفى باشند . ( ملاصدرا در اين زمينه چنين بيانى دارد : ممكنيت شىء و ماهيت عبارت از اتصاف آن شىء به سلب ضرورت وجود و عدم است كه در قوه و استعداد ، موجبهء سالبة المحمول است كه بيانگر ممكنيت ماهيت است ، نه خود سلب ضرورت تا در اصل ، سالبه محصله باشد و تناقض لازم داشته باشد ، « 2 » مثل « ماهيت ، مسلوب الوجود و العدم است » ؛ يعنى در ذات ماهيت نه وجود است و نه
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 4 ، فصل 1 ، ص 44 .
( 2 ) . اسفار ، ج 1 ، ص 170 و تعليقة على نهاية الحكمه ، ص 74 .