عارض مىشود ، نيز اعتبارى و عقلانى است ؛ به دليل اينكه ماهيت در خارج يا موجود است يا معدوم و تنها در ذهن از وجود و عدم جدا مىشود .
وجوب و امكان از معقولات ثانيهء فلسفى است ؛ به اين معنا كه وقتى فى المثل مىگوييم : جسم ممكن الوجود است ، ظرف اتصاف جسم به امكان ، در خارج است ، ولى عروض امكان بر جسم ، در ذهن است ، لذا آندو ، منشأ خارجى دارند ، پس مثل ماهيات نيستند كه افراد خارجى داشته باشند و به اصطلاح از معقولات اوليه باشند و نه اينكه صرفا ذهنى و به اصطلاح از معقولات ثانيه منطقى باشند ؛ چنانكه بحث آن در خاتمه ، آخر اين مرحله خواهد آمد ) .
و اين اعتبار عقلى ، منافاتى با اين ندارد كه ماهيت به حسب نفس الامر و خارج از ذهن ، يا موجود باشد يا معدوم . ( امكان ، وصف ماهيت من حيث هى است ، ولى وجوب يا امتناع ، وصف ماهيت از جهت ماهيت موجود يا ماهيت معدوم است و اين تناقض نيست ، چون جهات « 1 » مختلفاند ، ضمن اينكه آن ، دليل اصالت وجود هم هست ؛ چنانكه ملاصدرا در اين باب مىفرمايد : « فالماهية الامكانية لم يخرج و لا يخرج ابدا بحسب نفسها من كتم البطون و الاختفاء الى مجلى الظهور و الشهود . . . و اذا لم يتصف باصل الوجود . . . فلم يتصف بشىء من الحالات الكمالية و الصفات الوجودية الّا نفس الوجود « 2 » ؛ ماهيت امكانى ابدا ، به حسب خودش از كتم خفا به ظهور و شهود ، نه خارج شده است و نه خارج مىشود . . . و تا وقتى آن بهوجود متصف نشود ، . . . متصف به حالات كمالى و صفات وجودى نمىگردد ، مگر نفس وجود مطرح باشد تا ماهيت ، كمالاتى را دارا شود » ) و لازمهاش اين است كه ماهيت ( در خارج ) محاط و مشمول به دو وجوب ( سابق و لاحق ) و دو امتناع ( سابق و لاحق ) بشود . ( موضوع امكان ماهوى ، ماهيت و امكان فقرى ، وجود و وجوب بالغير ، ماهيت موجود و امتناع بالغير ، ماهيت معدوم است ) .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 197 .
( 2 ) . همان ، ص 198 .