عادى است و ديگر ، محال عقلى است ؛ يعنى ماهيت به لحاظ ذات ، امكان وجود دارد ، لكن وقوع آن ، مستلزم امر محال عقلى است ، مثل صدور دو معلول در عرض يكديگر از علت واحد و بسيط من جميع الجهات كه ذاتا محال نيست ، ولى وقوع آن ، مستلزم تركيب در ذات واجب الوجود مىشود كه محال است : « ربّ ممكن بالذات ممتنع الوقوع » « 1 » ) .
امكان استعدادى
و ثانيهما : الامكان الاستعدادىّ ، . . . يمكن أن يوجد فى النّطفة .
ديگر امكان استعدادى است و آن همانگونه كه فلاسفه متذكر شدهاند ، ذاتا نفس و خود استعداد است و به لحاظ اعتبار ، غير از آن است ( كه فلاسفه متذكر شدهاند ، بلكه امكان استعدادى است . ) پس براى آمادگى شىء براى اينكه شىء ديگرى بشود ، نسبتى به شىء مستعد دارد و نسبتى به شىء « مستعد له » ( غايتى كه ممكن ، استعداد آن را دارد كه با حركت تدريجى به آن برسد ) ، پس به اعتبار اول استعداد ناميده مىشود ؛ لذا گفته مىشود : براى نطفه ( انسان ) ، استعداد و آمادگى اينكه انسان بشود وجود دارد و به اعتبار و ملاحظهء دوم ، امكان استعدادى ناميده مىشود ، به اين ترتيب گفته مىشود : انسان ، امكان اين را دارد كه ( در آينده ) در نطفه يافت شود .
ريشهء تاريخى امكان استعدادى
ملا هادى سبزوارى در اين زمينه مىفرمايد :
قد يوصف الامكان باستعدادى * و هو بعرفهم سوى استعداد « 2 »
و بعضى گويند : گويا اولين كسىكه امكان استعدادى را مطرح كرده است ،
هامش
( 1 ) . نهاية الدرايه ، ج 2 ، ص 41 .
( 2 ) . شرح المنظومه ، ص 77 .