و توشه برهان قطعى از آن برايت مجهّز نشده است ، در بقعه امكان رها كن » ) و ( اين امكان ) به امور آيندهاى كه هنوز تحقق نيافته است ، تا در آن ضرورت بهشرط محمول ثابت بشود ، اختصاص دارد و اين امكان ، تنها به حسب ظنّ و غفلت از اين است كه هر حادثى در آينده يا واجب ( بالغير ) است يا ممتنع ( بالغير ) است ، زيرا هرحادثى به علل موجبه كه از آنها فارغ ( يعنى يكى از دو طرف حتمى ) مىشود ، منتهى مىشود ( كه يا واجب الوجود بالغير مىشود ، يا واجب العدم بالغير ) و اين ، امكان استقبالى ناميده مىشود . ( پس از اينجا بهدست مىآيد كه امكان و احتمال نسبت به آينده ، در ظرف ذهن است ، نه در خارج ، زيرا خارج يا در وجود ، ضرورت دارد يا در عدم ) .
امكان وقوعى
و قد يستعمل الامكان بمعنيين . . . الضرورة عن الجانب المخالف .
و گاهى امكان به دو معناى ديگر ( هم ) استعمال مىشود : يكى از آندو ، امكان وقوعى است و آن ، اين است كه شىء بهگونهاى باشد كه از فرض وقوع آن محال لازم نيايد ؛ به اين معنا كه ممتنع بالذات يا ممتنع بالغير نباشد . ( اگر بهجاى « او » ، « و » در متن بدايه مىبود ، بهتر بود تا معنا اين بشود : امكان وقوعى ، نه ممتنع بالذات است و نه بالغير ، چون ممكن نيست نبود هركدام ، مثبت وجود ديگرى باشد پس هردو باهم نبايد باشند ) و آن سلب امتناع از جانب موافق ( قضيه ) است ؛ چنانكه امكان عام ، سلب ضرورت از جانب مخالف است . ( محال عادى مقابل امكان عادى يا امكان وقوعى است .
مثلا طول عمر ولى اللّه الاعظم عليه السّلام نسبت به خودش ، امكان عادى دارد كه هم ذاتا محال نيست و هم مانعى از غير او وجود ندارد كه مقابل آن ، محال عادى است كه مانع خارجى نمىگذارد عمر ديگران از حد معمولى خود بيشتر شود . به عبارت ديگر ، عمر آن حضرت نسبت به خودش و در نفس الامر ممكن عادى است و نسبت به عمر ما محال عادى است ؛ لذا مىتوان گفت ؛ ممتنع بالغير دوگونه است : يكى همان محال