واجب الوجود و اثر اوست و معنا ندارد اثر شىء كه در وجود تابع آن شىء است ، مؤثر در آن شىء باشد . « 1 »
وجوب فعل انسان هم از ناحيهء اراده و اثر انسان است نه حاكم بر اراده او تا جبر لازم بيايد . به عبارت ديگر ، تنها ارادهء انسان است كه فعل او را به مرحلهء وجوب مىرساند ، پس قاعده « الشىء ما لم يجب لم يوجد » تأكيد بر اراده است ، نه عامل حذف آن ، تا جبر لازم بيايد و الا حقيقتا جبر لازم مىآيد ، چنانكه بيان شد .
فصل ششم : معانى امكان
امكان خاص و عام
الفصل السادس : فى معانى . . . « امكانا عاميّا » و « عامّا » .
فصل ششم : معانى ( اصطلاحى ) امكان . امكانى كه در اينجا از آن بحث مىشود ، عبارت از عدم ضرورت وجود و عدم ، نسبت به ماهيتى است كه از حيث خود ماهيت ملاحظه و اعتبار شود كه آن ، امكان خاص و خاصى ناميده شده است .
و گاهى امكان ، بهمعناى سلب ضرورت از جانب مخالف ( قضيه ) استعمال مىشود ، خواه جانب موافق ( قضيه ) ضرورى باشد يا غيرضرورى ؛ پس ( وقتى ) گفته مىشود : « فلان شىء ، ممكن ( به امكان عام ) است » ؛ يعنى ( قضيه موافق آن ) محال و ممتنع نيست ( كه ممكن است ضرورى باشد يا ممكن ؛ يعنى محال نبودن ، در مصداق ، با سلب ضرورت از جانب مخالف يكى است ، چون « ممتنع است » همان « ضرورت در عدم است » مىباشد و به جاى كلمهء « نيست » قضيه مخالف آورده مىشود ، پس « ممتنع نيست » همان « سلب ضرورت از جانب مخالف است » مىباشد و به اين دليل امكان عام مىگويند كه دربردارندهء امكان خاص هم هست و آن وقتى است كه از
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 10 ، فصل 4 ، خاتمه ، ص 220 .