بسيط است ، و براى ماهيت بسيط ، داشتن جنس و جزء ذاتى مشترك محال است ) .
و نظير اين سخن ( كه صورت جسميه مندرج در مقوله جوهر نيست ) درمورد نفس ( اعم از نفس نباتى يا حيوانى يا انسانى ) نيز جارى است « 1 » .
شرح مطالب :
مطالبى كه در اين فصل مورد بحث قرار گرفتهاند بدين شرحند :
الف - اقسام پنجگانه جوهر . ( عقل ، نفس ، ماده ، صورت ، جسم ) .
ب - تعريف هريك از اقسام ياد شده .
ج - مستند اين تقسيم استقراء است نه دليل عقلى .
د - صورت و نفس مندرج در مقوله جوهر نيستند ، اگر چه مفهوم جوهر بر آنها منطبق مىگردد .
توضيحات لازم درمورد مطالب ياد شده در بخش ترجمه و توضيح داده شده و در رابطه با مطلب چهارم يادآور مىشويم كه در مسأله وجود ذهنى نظير آن بيان گرديد ، آنجا كه پاسخ صدرالمتألهين از اشكال معروف وجود ذهنى ذكر گرديد ، يادآورى شد كه صرف انطباق مفهوم يك مقوله و ماهيت بر يك موجود ، مستلزم اندراج آن موجود تحت آن مقوله نيست ، بلكه بايد علاوه بر آن آثار خارجى آن مقوله و ماهيت نيز بر آن مترتب گردد .
هامش
( 1 ) زيرا نفس در موجودات داراى نفس ، صورت براى نوع جوهرى بشمار مىرود ( و صورت همان فصل به شرط لا است ) و فصول جواهر مندرج تحت مقوله جوهر نمىباشند [ علامه طباطبايى ( ره ) ] . از اينجا روشن مىشود كه قيد مستغنى بودن موضوع از ماهيت در تعريف جوهر براى داخلكردن صورتهاى جوهريه كه حال در مادهاند نيست ، زيرا صورت مندرج در مقوله جوهر نمىباشد ، بلكه هدف از آن قيد بيان ويژگى موضوع است و آن اينكه قائم به نفس مىباشد ، پس جوهر موجود لا فى موضوع است ، يعنى وجودش لغيره نمىباشد و قيد مستغنى بودن بيانگر همين مطلب است .
( نهاية الحكمه ، مرحله 6 ، فصل 2 ) .