براى روشن شدن پاسخ اين اشكال ، بايد قبل از هرچيز ببينيم مفهوم جوهر از كجا و چگونه براى انسان حاصل مىگردد ؟ آيا اين مفهوم را از مطالعهء موجودات خارجى بدست مىآورد و يا آنكه از جاى ديگر فراهم مىگردد .
پاسخ اين است كه ما اين دو مفهوم را از طريق مطالعه نفس خويش و حالات آن بدست آوردهايم ، زيرا مقصود از جوهر ، قائم به نفس بودن يك موجود و مقصود از مفهوم عرض ، قائم به غير بودن موجود است و ما اين مطلب را به وضوح ادراك مىكنيم كه واقعيت نفس ما بهگونهاى است كه در تحقق خود نيازمند حالات روحى نيست ، ولى حالات روحى در تحقق خود متكى به نفس مىباشند و منهاى آن واقعيتى ندارند . هرگز ممكن نيست اراده ، محبت ، عداوت و مانند آن بدون تحقق داشتن نفس ، محقق گردند ، ولى تحقق نفس منهاى آنها كاملا ممكن است ، بنابراين نفس ، جوهر و حالات نفس ، عرض خواهند بود .
بنابراين واقعيت نفس و حالات نفسانى دليل روشن بر تحقق داشتن ماهيت جوهر و عرض در خارج مىباشد و ما پس از آنكه اين مطلب را درمورد نفس و حالات روحى بدست آورديم ، درمورد آثارى كه از موجودات خارجى مشاهده مىكنيم نيز همين حكم را جارى مىكنيم ، يعنى باتوجه به اينكه در آن ملاك عرض ( نيازمندى به غير ) را مىيابيم ، براى آنها واقعيتى جوهرى اثبات مىكنيم .
و به عبارت ديگر : ما اگر چه حس جوهرشناسى نداريم ، ولى از ادراك اعراض و خاصيت نيازمندى آنها به غير ، همراه آنها وجود جوهرى را اثبات مىكنيم .
مثال ديگرى كه مىتواند رهگشاى ما در اين بحث باشد ، واقعيت عدد است ، زيرا خواص رياضى بسيارى كه براى عدد مىيابيم ، جاى شك در وجود آن باقى نمىگذارد ، ولى درعينحال وجود عدد در خارج بدون معدود امكانپذير نيست و واقعيت عدد بهگونهاى است كه نه عين وجود معدود است و نه خارج از وجود آن ، بنابراين عدد ، عرض و معدود آن ، جوهر مىباشد .
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص٩١