فصول بسيطه نيز در حقيقت وجودات خاص براى ماهيات نوعيّه مىباشند .
امور عامه مانند شيئيت و ممكن بودن و مانند آن نيز تحققى جز همان ماهيات خاصه ندارند ( يعنى از معقولات اوليه و مفاهيم ماهوى نيستند ، بلكه از مفاهيم اعتبارى و معقولات ثانيهاند ) .
نقطه نيز امرى عدمى است ( و بحث در مورد معقولات دربارهء حقايق وجودى است ) . »
آنگاه مىگويد : « شيخ ( ابو على سينا ) خارج بودن اين امور را از مقولات عشر مسلم دانسته است و اين سخن او با ادعاى اينكه اجناس عاليه بيشاز ده جنس نيست منافات ندارد ، زيرا مدعا اين است كه آنچه داراى ماهيتى است كه مركب از جنس و فصل است ، مندرج در يكى از اين مقولات است ، پس خارج بودن حقايق بسيط ، مانند اجناس عاليه و فصول اخيره ، و انواع بسيطه و هويات شخصيه از مقولات ، به حصر مقولات در اجناس دهگانه خللى وارد نمىسازد ، همانگونه كه اگر كسى بگويد شهرنشينان ، ده گروه بيش نيستند ، حال اگر اقوام ديگرى يافت شوند كه شهرنشين نيستند در مدعاى مزبور خللى ايجاد نمىكند . » « 1 »
2 - دليل بر وجود جوهر چيست ؟
ممكن است گفته شود ما دليلى بر وجود ماهيت جوهرى در خارج نداريم ، زيرا تنها راه شناخت ما نسبت به حقايق عينى حواس است و آنچه در قلمرو ادراك حسى قرار مىگيرد چيزى جز اعراض نيست ، ما به كمك چشم ، رنگها و بهواسطه حس بويائى ، بوها و به كمك قوه لامسه ، گرمى و سردى ، نرمى و زبرى و . . . و بهواسطه حواس ديگر ، عوارض ديگرى را ادراك مىنمائيم ، ولى حسى كه به كمك آن به درك جوهر نائل شويم نداريم ، بنابراين راهى براى اثبات ماهيت جوهرى در خارج نداريم ، تنها چيزىكه هست ، از راه الهام ذهنى ، عدهاى از خواص و اعراض را يك واحد فرض كرده و به آن نام جوهر و صورت جوهرى مىدهيم .
هامش
( 1 ) اسفار : ج 4 ، ص 8 - 6 .