از دو معنا است جوهريت و ذو ابعاد بودن ، و هيچ معناى ديگرى با او همراه نيست ، در اين صورت آن را ماده مىگويند و اين اعتبار « به شرط لا » است « 1 » .
2 - معناى ياد شده را به صورت لا به شرط لحاظ كنيم ، يعنى مقارنت و عدم مقارنت مفهوم ديگر را با آن ملاحظه نكنيم ، بهگونهاى كه در عين اينكه جوهر ذو ابعاد است ، ممكن است مفاهيم ، حساس ، تغذّى و غير آن هم مقارن و همراه با او باشد ، حتى اگر هزار معناى ديگر هم همراه آن گردد ، منافات با اعتبار و لحاظ مفهوم جسم ندارد ، درصورتىكه همهء آن معانى به يك وجود ، موجود باشند ، در اين صورت « جنس » مىباشد ، و بههمين جهت همانگونه كه بر جزء مجرد از معانى ديگر حمل مىشود ، بر مجموع مركب از آن و معانى ديگر هم حمل مىشود .
همينگونه است مفهوم « حساس » ، زيرا اگر اين معنا را ملاحظه كنيم كه چيزىكه داراى حسّ است و شرط كنيم كه معناى ديگرى با آن همراه نباشد ، يعنى « به شرط لا » اعتبار كنيم ، صورت است نسبت به جسم و جزء صورى است براى حيوان يا بدن انسان و اگر فقط معناى چيزىكه داراى حسّ است را درنظر آوريم و هيچ شرطى براى آن ننماييم ، بهگونهاى كه انضمام معانى ديگر به آن جائز باشد ، « فصل » مىباشد « 2 » .
فرق ميان ماده و صورت در جواهر و اعراض
مشهور اين است كه اجزاء عقليه ( جنس و فصل ) ، از اجزاء خارجيه ( ماده و صورت ) أخذ مىگردند ، البته در ماهياتى كه وجود خارجى آنها مركب از ماده و صورت است ، در اين صورت جنس از ماده و فصل از صورت أخذ مىگردد « 3 » .
هامش
( 1 ) اذا أخذ الجسم جوهرا ذا طول و عرض و عمق به شرط انه ليس يدخل فيه معنى غير هذا المعنى من اغتذاء او حس او نطق او مقابل تلك المعانى فهو مادّة . ( الهيات شفاء ، ص 193 ، تعليقه صدر المتألهين ) .
( 2 ) مدرك قبل .
( 3 ) شوارق الالهام ، ص 167 .