افراد خود حمل مىشوند و حال آنكه عرض قابل حمل نيست ، مثلا مفهوم بياض عرض است و قابل حمل بر جسم نيست ، ولى مفهوم أبيض عرضى است و قابل حمل بر جسم مىباشد ، حكيم سبزوارى اين مطلب را در منطق منظومه يادآور شده و گفته است :
« و عرضى الشيء غير العرض * ذا كالبياض و ذاك مثل الابيض »
مطلب ديگر كه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه ، همانگونه كه اشاره شد ، مفاهيم : جنس ، فصل ، نوع ، عرضى عام و خاص قابل حمل بر مصاديق خود مىباشند ، و مفاهيم : ماده ، صورت ، موضوع و عرض قابل حمل نبوده و از كليات خمس نمىباشند ، آنچه نياز به توضيح دارد اين است كه ، چگونه اعتبار لا به شرط و به شرط لا ، موجب پيدايش اين دو دسته مفاهيم مىگردد ؟ و مقصود به شرط لا و لا به شرط نسبت به چه چيز است ؟
در فصل دوّم كه اعتبارات ماهيت بيان گرديد دانستيم كه يكى از اعتبارات آن ، اعتبار به شرط لا است و به شرط لا بر دو قسم است ، يكى آنكه در مباحث ماهيت مورد نظر است ، و آن به شرط لا نسبت به وجود است ، يعنى اعتبار مىشود كه ماهيت نه در خارج و نه در ذهن وجود نداشته باشد ، و اعتبار ديگر ، به شرط لا نسبت به ذات ماهيت است ، يعنى ماهيتى را كه وجود دارد و امورى هم منضم به آن گرديده است ، اينگونه اعتبار مىكنيم كه لواحق و منضمات به آن ، زائد بر ذات او هستند .
آنچه اكنون دربارهء آن بحث مىكنيم ، همين اعتبار دوم است و ما در فصل دوّم يادآور شديم كه توضيح اين مطلب در فصل چهارم خواهد آمد .
مثالى را كه مصنف ( ره ) ذكرنمودهاند ، حيوان است ، و ما مفهوم جسم را كه شيخ ذكركرده است يادآور مىشويم :
ماهيت جسم ، عبارت است از جوهر ذو ابعاد ثلاث ( طول ، عرض و عمق ) اكنون ما اين مفهوم را دوگونه مىتوانيم اعتبار نمائيم :
1 - تنها همين معنا را ملاحظه كرده و اعتبار كنيم ماهيتى را كه ذاتش مركب