اين مطلب درمورد جوهر جسمانى صحيح است ، زيرا بنابر نظريه فلاسفهء مشاء ، جوهر جسمانى مركب است از ماده و صورت ، ولى اعراض بسايط خارجى هستند و مركب از ماده و صورت نمىباشند ، و اجزاء آنها منحصر در اجزاء عقلى است ، دراينباره محقق آملى كلامى دارد كه يادآور مىشويم :
ماده و صورت جسم ، در وجود خارجى و ذهنى بر جسم تقدم بالطبع دارند و لازمه تقدم ذهنى آنها اين است كه تصور ماده و صورت در رتبهء مقدم بر تصور جسم مىباشد و پس از تصور جسم ، عقل آن را به دو جزء عقلى جنس و فصل تحليل مىكند ، و درنتيجه حصول جنس و فصل در ذهن بر وجود ذهنى جسم متأخر مىباشد ، همانگونه كه حصول ذهنى جسم نيز متأخر از حصول ذهنى ماده و صورت است .
بنابراين در مرتبهء نخست ، ماده و صورت در ذهن موجود مىگردند و در مرتبهء دوم مفهوم جسم و در مرتبه سوّم مفهوم جنس و فصل ، و مفهوم جنس مأخوذ از ماده و مفهوم فصل مأخوذ از صورت است ، ولى در اعراض به دليل اينكه اجزاء خارجى ندارند ، جريان برعكس است ، يعنى نخست ماهيت بسيط آنها در ذهن حاصل مىشود ، آنگاه عقل آن را به دو جزء عقلى تحليل مىنمايد و در مرتبه سوّم دو جزء عقلى مذكور را به لا به شرط و به شرط لا اعتبار مىكند و درنتيجه مفهوم ماده و صورت ذهنى حاصل مىگردد .
بنابراين جنس و فصل در اعراض از ماده و صورت آنها أخذ نگرديدهاند ، بلكه ماده و صورت و جنس و فصل در اعراض در يك رتبه قرار دارند و تنها تفاوت ميان آنها به اعتبار لا به شرط و به شرط لا است ، بههمين جهت گفتهاند « اتحاد جنس و ماده و فصل و صورت و اينكه تفاوت آنها فقط به اعتبار است ، و هيچگونه تفاوت ديگرى ندارند ، در اعراض روشنتر از جواهر است » « 1 » .
* * *
هامش
( 1 ) درر الفوائد ، ج 1 ، ص 315 - 314 .