نمىگوئيم : انسان دست است ) ولى ذاتى بر ماهيت حمل مىشود ( مىگوئيم : انسان ناطق است ) ، بلكه لفظى كه دلالت بر ذاتى مىكند ، جزء حدّ ماهيت است و اگر ذاتى را جزء ماهيت ناميدهاند به خاطر ضيق و تنگناى عبارت بوده است » .
صاحب محاكمات ( قطب الدين رازى ) وجه مجاز بودن اطلاق جزء بر ذاتى را اينگونه بيان كرده است : « لفظى كه دلالت بر ذاتى مىكند ، جزء الفاظ حدّ [ معرّف ] است ، پس نام جزء را كه مربوط به حدّ است بر ذاتى نهادهاند كه مدلول الفاظ حدّ است و اين از قبيل نامگذارى مدلول به اسم دال مىباشد » « 1 » .
اين مطلب در عين اينكه مطلب درستى است ، اشكال مزبور را حل نمىكند ؛ زيرا حاصل اين كلام اين است كه هريك از ذاتيات ماهيت ( جنس و فصل ) نسبت به ماهيت ، عين آن است نه جزء آن ، در اين صورت گفته مىشود : ملاك امتياز ذاتيات ، اين است كه تعقل آنها مقدم بر صاحب ذاتى ( ماهيت ) است و هرگاه ذاتيات عين ماهيت هستند ، تقدم شىء بر نفس لازم مىآيد ، خواه بگوئيم ذاتيات اجزاء ماهيت مىباشند و يا اجزاء حدّ و معرّف .
ب - فرق ميان محمولات بالضميمه و من صميمه ( خارج محمول )
اكنون كه ملاك امتياز مفاهيم ذاتى از غيرذاتى ( عرضى ) روشن شد ، مطلب دوّم را مورد بررسى قرار مىدهيم و آن اينكه مفاهيم عرضى خود بر دو نوعند :
1 - آن دسته از مفاهيم عرضى كه اگر بخواهيم آنها را بر ماهيت حمل كنيم ، بايستى وصفى ضميمهء ماهيت گردد و بدون انضمام آن به ماهيت ، حمل انجام نخواهد گرفت ، مانند مفهوم « أبيض » نسبت به جسم ، كه ماهيت جسم بما هى هى صلاحيت اينكه « ابيض » بر آن حمل شود را ندارد ، بلكه بايستى وصف بياض ضميمهء آن گردد ، تا بتوان أبيض را از آن انتزاع نموده و بر آن حمل كرد ، بههمين جهت اين مفاهيم را « محمولات بالضميمه » مىنامند .
هامش
( 1 ) شرح اشارات ، ج 1 ، ص 41 - 39 .