1 - اگر چه اجزاء درواقع عين كل مىباشند ، لكن از نظر اعتبار ذهنى مختلفند و همين اختلاف عقلى و ذهنى براى تقدم اجزاء بر كل در مقام ذهن و تصور كافى است . و اين اختلاف عقلى عبارت است از لحاظ اجزاء در ظرف اجتماع و لحاظ آنها به وصف اجتماع و كليّت ، و اجزاء به اعتبار اوّل مقدم بر اجزاء به اعتبار دوم مىباشند .
2 - اجزاء نسبت به خود ماهيت جزء نيستند ، بلكه جزء حدّ ماهيت مىباشند و حدّ و محدود داراى مغايرت بالاجمال و التفصيل مىباشند و حاصل آنكه ، در اينجا سه امر است :
1 - ماهيت يا محدود . ( معرّف )
2 - حدّ ماهيت ( معرّف )
3 - اجزاء حدّ ( جنس و فصل )
آنچه مقدم بر ماهيت است ، حدّ ماهيت است ، زيرا رتبهء حد بر محدود مقدم است ، و اجزاء ، نسبت به حدّ اجزائند ولى نسبت به ماهيت جزئيت و كليت در كار نيست ، بلكه رابطه اجزاء حدّ با محدود رابطهء عينيت است .
مصنف در نهايه فرمودهاند : بههمين جهت حمل هريك از اجزاء بر ماهيت حمل اولى ذاتى است و ملاك حمل اوّلى ذاتى اتحاد مفهوم موضوع و محمول است .
شيخ در اشارات در تعريف ذاتى مىگويد : « الذاتى هو المحمول الذى يفتقر إليه الموضوع فى تحقق ماهيته و يكون داخلا فى مهيته جزءا منها ، مثل الشكلية للمثلث » .
ترجمه : مفهوم ذاتى آن محمولى است كه موضوع ، در قوام و جوهر ماهيت خود به او نياز دارد و داخل در ماهيت موضوع و جزء آن است ، مانند مفهوم شكل نسبت به مثلث .
محقق طوسى در شرح آن گفته است : « اطلاق جزء بر ذاتى مجازى است ، زيرا جزء حقيقى بر كل حمل نمىشود ( مانند دست كه جزء انسان است ،
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 37
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص٣٧