تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤

الف - فرق ميان مفاهيم ذاتى و عرضى :

مفاهيم كلى در مقايسه با افراد و مصاديقى كه بر آنها منطبق مىگردند دو گونه‌اند : 1 - مفاهيمى كه بيانگر ذات و ماهيت آن مصاديق مىباشند . 2 - مفاهيمى كه بيان‌كننده عوارض خارج از ذات آن مصاديق هستند . در منطق در باب كليات خمس ( ايساغوجى ) ، پيرامون اين مطلب بحث مىشود . اكنون بحث ما در اين است كه روى چه ملاكى مىتوان مفاهيم ذاتى را از مفاهيم عرضى بازشناخت ؟ ملاكاتى كه در منطق و فلسفه براى تشخيص ذاتى از عرضى و به‌عنوان ويژگىهاى مفاهيم ذاتى گفته‌اند سه ملاك است كه به شرح آنها مىپردازيم : 1 - واسطهء در اثبات نمىخواهند . حمل مفاهيم ذاتى بر ماهيت ، نياز به واسطه ندارد ، بلكه همين‌قدر كه ماهيت تصور شود ، مفاهيم ذاتى آن نيز تصور مىشوند ، مثلا تصور انسان به تنهائى كافى در تصور نوعيّت ( ذات ) و نيز تصور جنس و فصل ( ذاتيات ) آن مىباشد ، زيرا نوعيت همان ذات انسان و جنس و فصل اجزاء تشكيل‌دهنده آن هستند و درنتيجه هرگاه بگوئيم : انسان انسان است يا انسان حيوان ناطق است ، اين دو قضيه بىنياز از دليل بوده و براى اثبات انسان بودن يا حيوان ناطق بودن انسان دليل ( واسطه در اثبات ) لازم نيست . 2 - واسطهء در ثبوت لازم ندارند . ويژگى دوم كه براى مفاهيم ذاتى گفته‌اند اين است كه مفاهيم ذاتى در تحقق و ثبوتشان براى ماهيت ، علت جداگانه‌اى نياز ندارند و همان علتى كه موجب تحقق يافتن ماهيت است ، علت تحقق يافتن مفاهيم ذاتى آن نيز مىباشد مثلا اگر ماهيت درخت تحقق يافت ، جسميت و ناميّت آن نيز