مىباشد و مقولات هم متباين به تمام ذات هستند . از اين امر معلوم مىشود كه واقعيت نفس انسان داراى جهات و حيثيات مختلف است كه بهواسطه هريك از آن حيثيات فعل خاصى از آن صادر مىشود ) .
و نيز از اصل ياد شده ( كه از علت واحد فقط معلول واحد صادر مىگردد ) ، روشن مىشود كه علتهاى بسيار بر معلول واحد توارد ندارند ، ( و معلول واحد بيش از يك علت تامه ندارد ، يعنى يك شخص معلول ، تنها يك علت تامه دارد ، زيرا اگر از بيشاز يك علت صادر گردد ، باتوجه به اصل سنخيت ، آن معلول ، واحد نخواهد بود و اين بر خلاف فرض و مستلزم اجتماع نقيضين است ) .
شرح مطالب :
يكى از شاخهها و فرعهاى مهم اصل « عليت » ، اصل سنخيت ميان علت و معلول است و مفاد اين اصل همانگونه كه در متن آمده است اين است كه ، ميان علت و معلول يك نوع رابطهء تكوينى و ذاتى برقرار است كه اين نوع رابطه تكوينى ميان آن علت با معلول ديگر و نيز آن معلول با علت ديگر تحقق ندارد و لازمهء « عدم ارتباط » مزبور اين است كه ، هرچيزى ممكن باشد از هرچيزى صادر گردد و هر چيزى بتواند مبدء پيدايش هرچيز ديگرى باشد . و چون چنين لازمهاى باطل است ، ملزوم ( عدم سنخيت ميان علت و معلول ) هم باطل است ، پس نقيض آن ( وجود سنخيت ميان علت و معلول ) صحيح خواهد بود و درنتيجه :
همواره از علت معين ، معلول معين پديد مىآيد و يك علت فقط مبدء پيدايش يك معلول است و يك معلول فقط از يك علت پديد مىآيد ، و در مواردى كه گمان مىشود كه يك علت مبدء پيدايش معلولهاى متعدد و مختلف است ، درواقع چنين نبوده و موجودى را كه به نظر سطحى يك علت دانستهايم ، درواقع حيثيتها و خصوصيتهاى تكوينى و ذاتى گوناگونى دارد كه هريك منشاء پيدايش معلول