يكديگر تفاوت دارند ؛ زيرا جملهء معروف « الماهية من حيث هى ليست الا هى » ، نظر به ذات ماهيت دارد ، و مقصود اين است كه در مرتبه ذات غير از ذات و ذاتيات چيز ديگرى مأخوذ نيست و اين مطلب ، درمورد ماهيت به شرط شىء هم صادق است ، مثلا ماهيت انسان كه متصف به وجود و آثار وجودى است ، ( ماهيت مخلوطه و به شرط شىء ) ، به لحاظ ذات و من حيث هى ، « ليست الا هى » .
و به عبارت ديگر در ماهيت من حيث هى ، پاى ملاحظه و مقايسهء غير در ميان نيست ، ولى در ماهيت به شرط لا پاى ملاحظهء غير در ميان است ، اصولا وقتى ماهيت را به شرط لا اعتبار كنيم ، ديگر بر ماهيت من حيث هى منطبق نمىگردد ، زيرا در ماهيت من حيث هى ، ذات ماهيت ملحوظ است و در مرتبهء ذات ، لحوق غير ذات به آن امكانپذير نيست .
2 - آنگاه كه امر ديگرى عارض و لا حق بر ماهيت گرديده است ، مىگوئيم :
ماهيت نسبت به آن امر ، به شرط لا ملاحظه و اعتبار شده است و مقصود اين است كه آن امر ديگر در ذات ماهيت نقش و دخالتى ندارد ، و درنتيجه ماهيت با آن امر ديگر كه ضميمهء اوگرديده است ، مجموعا يك كل را تشكيل مىدهند و هريك از آندو ، جزء آن بشمار مىآيند .
حكيم طوسى ( ره ) دراينباره كلامى دارد كه ترجمهء آن را يادآور مىشويم :
« مفاهيم كلى را گاهى بهگونهاى تصور مىكنيم كه فقط معناى آن تصور شود مشروط به اينكه آن معنا منفرد و تنها باشد و هرآنچه با آن مقارنت داشته باشد ، زائد بر او باشد و معناى نخست ، بر آن مجموع حمل نمىگردد ، بلكه جزء آن خواهد بود ، . . . مثلا هرگاه حيوان به شرط اينكه چيز ديگرى با او نباشد ، ملاحظه گردد ، هرچند مفهوم ناطق با آن همراه باشد ، در اين صورت مفهوم حيوان بر مجموع مركب از حيوان و ناطق حمل نمىگردد ، و حيوان مادهء آن مجموع خواهد بود . . . » « 1 » .
تفاوت روشن اين دو قسم در اين است كه در قسم اوّل ، به شرط لا بودن
هامش
( 1 ) شرح اشارات ، ج 1 ، ص 77 - 76 .