مقارن نگردد . ( مانند ماهيت انسان نسبت به صفت نويسندگى كه هرگاه انسان لا به شرط ملاحظه گردد ، جائز است كه صفت نويسندگى با او مقارن باشد و نيز جائز است كه با او همراه نباشد ) .
بنابراين قسم اوّل ، ماهيت به شرط شىء است و « مخلوطه » ناميده مىشود و قسم دوّم ماهيت به شرط لا مىباشد و « مجرده » ناميده مىشود و قسم سوم ماهيت لا به شرط است و « مطلقه » ناميده مىشود .
و ماهيتى كه مقسم براى اين اقسام سهگانه است ، كلى طبيعى است و آن ماهيتى است كه در ذهن ، كليت بر آن عارض مىگردد و درنتيجه قابل انطباق بر كثيرين مىباشد و اين ماهيت ( يعنى كلى طبيعى ) در خارج موجود است به دليل وجود خارجى دو قسم از اقسام آن ، يعنى : مخلوطه ( به شرط شئ ) و ماهيت به شرط لا بهمعناى « 1 » دوم . و ( قاعدهء كلى اين است كه ) مقسم در همهء اقسام محفوظ بوده و به وجود آنها موجود مىباشد .
و آنچه از مقسم در هرفردى از افراد ماهيت موجود مىگردد ، غير از آن ماهيتى است كه در فرد ديگر موجود است ( و اين غيريت ، غيريت مفهومى نيست ، بلكه ) بالعدد مىباشد ( مثلا ماهيت انسان در همهء افراد موجود است و آنچه در زيد موجود است ، غير از آن است كه در عمرو موجود است ، ولى نه به لحاظ مفهوم انسان ، بلكه به لحاظ عدد و شخص ، و به عبارت ديگر : به تعداد افراد ، ماهيت انسان هم متعدد است ) .
و اگر ماهيت موجود در خارج از نظر عدد يكى باشد و در عين وحدت در همهء افراد موجود باشد ، واحد در عين واحد بودن كثير خواهد بود و اين محال است ، و نيز واحد بالعدد متصف به صفات متقابله خواهد بود و آن ( هم ) محال است .
* * *
هامش
( 1 ) اگر چه در عبارت مصنف ماهيت مطلق ذكر گرديده است ، ليكن به دليلى كه در شرح مطالب بيان خواهد شد ، صحيح آن است كه قسم دوّم از ماهيت به شرط لا ذكر شود .