حركت قطعيه نامند ) .
و اما ( مقوله ) وضع پس آن هيئتى است كه از نسبت بعضى از اجزاء شىء به بعضى ديگر و از نسبت مجموع اجزاء به خارج حاصل مىشود ، مانند ( هيئت ) قيام كه هيئتى است براى انسان كه از نسبت خاص ميان خود اعضاء و ميان آنها و خارج ( اشياء ديگر ) حاصل مىشود ، مثل اينكه سر انسان بهطرف بالا و دو پاى او بهطرف پائين مىباشد « 1 » .
و اما ( مقولهء ) جده و به آن ملك گفته مىشود ، پس آن هيئتى است حاصل از احاطهء چيزى به چيز ديگر ، بهگونهاى كه شىء محيط به واسطهء انتقال شىء محاط منتقل مىشود ، مساوى است كه احاطه ، احاطهء تامّه باشد ( كه شىء محيط همهء محاط را فراگيرد ) مانند چادر بر سركردن يا آنكه احاطه ، احاطهء ناقص باشد مانند پيراهن بر تن پوشيدن و نعل برپاكردن ( پوشيدن جوراب نسبت به پا از قبيل احاطهء تام است ، ولى نعل نسبت به پا احاطه ناقص دارد ) .
و اما ( مقوله ) اضافه ، پس آن هيئتى است كه از تكرار نسبت ميان دو شىء حاصل مىشود ؛ زيرا مجرد نسبت موجب اضافهء مقولى نمىگردد و فقط اضافه مقولى را ، نسبت شىء كه ملاحظه شده است كه آن شىء منتسب است به شىء ديگرى كه آن منتسب إليه براى اين شىء منتسب مىباشد افاده مىكند ، مانند پدر كه از آن جهت كه پدر است براى اين پسر ، نسبت به او داده شده است از اين جهت كه پسر ( كه منسوباليه است ) پسر براى آن پدر است ( و به عبارت ديگر حيثيت پدر بودن براى اين پسر در جانب پدر كه منسوباليه است ، و حيثيت پسر بودن بر آن پدر كه منسوب است ، در تحقق هيئت اضافه كه پدرى و پسرى است دخالت دارد ) .
هامش
( 1 ) در تحقق هيئت قيام دو نسبت دخالت دارد ، يكى نسبت خاص سر به پاها و ديگر نسبت سر و پاها با آسمان و زمين ، مثلا انسان درحالىكه بر پشت خوابيده و پاهاى خود را كاملا دراز كرده است ، نسبت سر و پاهاى او به يكديگر با حالتى كه ايستاده است تفاوتى ندارد ولى نسبت سر و پاها با آسمان و زمين تفاوت كرده است .