عقلى ، واقعيتى بالقوه است ( بنابراين صور علميهاى را كه بعدا كسب مىكند ، در اين مرتبه ندارد ، و درنتيجه نيازمند فاعلى است كه آن صور را در او ايجاد نمايد ) .
و آنچه فعليت اين صورت را بر نفس افاضه مىكند ، ممتنع است كه خود نفس كه بالقوه ( و فاقد آن صور ) است باشد ، و نه هيچ موجود مادّى مفروضى ( مىتواند افاضه كنندهء اين صور باشد ؛ زيرا موجود مادى اضعف از موجود مجرد است ) ، پس مفيض اين صور ، جوهرى است مجرد و منزه از قوّه و امكان ( استعدادى ) و آن عقل است .
و نيز ( دليل ديگر بر وجود عقل آن مطلبى است كه در فصل قبل ) مقدم گرديد كه مفيض فعليت براى انواع مادى بهواسطه ايجاد ماده و صورت و حفظ نمودن ماده به واسطهء صورت ، عقل مجرد است ، پس مطلوب ( كه همان وجود عقل است ) ثابت و مسلم مىباشد .
و بر وجود نفس و عقل براهين بسيار ديگرى است كه در بحثهاى آينده كتاب « 1 » به برخى از آنها اشاره خواهد شد .
خاتمه : در جواهر تضاد منطقى راه ندارد .
يكى از خواص جوهر ، اين است كه در آن تضاد ( منطقى ) راه ندارد ؛ زيرا از شرايط تضاد ، تحقق موضوعى است كه دو امر متضاد عارض بر آن مىگردند و براى جوهر موضوعى نيست . ( آن ماهيتى داراى موضوع است كه وجودش حالّ در غير يا قائم به غير باشد و وجود جوهر قائم به غير نيست ، چنانكه در تعريف تضاد گفته شده است : امران وجوديان يتعاقبان على موضوع واحد . . . ) .
هامش
( 1 ) در مرحله يازدهم پيرامون نفس و تجرد آن بحث خواهد شد ، و در مرحله دوازدهم نيز مباحثى دربارهء عقول مطرح خواهد شد .