است و ماهيت ، هستى است و چيستى . اين دو حيثيت در همه حالات براى موجود خارجى ثابت مىباشند .
اكنون اگر آتش را در مقايسه با آب و تأثيرى كه بر آن مىگذارد ، مطالعه كنيم ، براى آتش خصوصيتى وجودى مىيابيم ، كه گرمكردن آب است ، يعنى آتش علت گرم شدن آب مىباشد و درنتيجه عنوان « عليت » هم بر آن منطبق مىگردد ، ولى اين خصوصيت موجب حيثيت سوّمى براى آتش نمىگردد ، آتش تنها دو حيثيت دارد ، يكى حيثيت وجود و ديگرى حيثيت ماهيت ، ولى وصف عليت در حقيقت به همان حيثيت وجود برمىگردد زيرا علت بودن وصف وجود آتش است ، درحالىكه « ماهيت » ، صفت نقصان و فقدان آتش است ، نه وصف ثبوتى و وجودى آتش .
نكته ديگر اينكه ، لفظ « ما » در « ماهو » ، ماء حقيقيه است ، يعنى بهواسطه آن از حقيقت و هويت موجود سؤال مىشود ، و به عبارت ديگر : مقصود از سؤال به ماهو ، بدست آوردن مفهومى است كه در هرشرائطى بتواند بيانگر حقيقت و هويت خاص موجودى باشد كه ذهن آن را تصور كرده است .
در ميان مفاهيم ذهنى ، تنها مفهومى كه داراى اين ويژگى است ، مفهوم ماهوى يا ماهيت است ، زيرا مفهوم وجود اختصاص به موجودى ندارد ، بلكه بر همهء موجودات اطلاق مىشود و مفاهيمى از قبيل عليت و معلوليت نيز علاوه بر اينكه اختصاص به موجود خاصى ندارند ، در همهء شرايط هم بر موجودات منطبق نمىگردند ، مثلا انسان در هرشرائطى و در همهء حالات ، متصف به عليت بالفعل نيست ، ولى در همه شرايط حيوانيت و ناطقيت بر او منطبق است .
بنابراين غير از ماهيت ، مفهوم ديگرى صلاحيت اينكه پاسخ ماهو واقع شود را ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 2 ، ص 23 .