على و معلولى ) و دترمينيسم را مساوى مكانيسم پنداشتند ، و گاهى مكانيسم را نقطهء مقابل فيناليسم ( اصل علت غائى ) قرار دادند ، و گاهى آن را ضد اصل قوه و فعل فرض كردند و گفتند ارسطو اصل قوه و فعل را براى مقابله با فلسفهء مكانيسم عرضه داشت و با رجعتى كه اخيرا به سوى مكانيسم شده است ، خواهناخواه قانون قوه و فعل با همهء متفترعاتش سقوط مىكند و احياء مكانيسم ضربه مستقيمى است بر پيكر قوه و فعل .
ولى حق اين است كه مكانيسم تنها با يك نظريه سروكار دارد و آن نظريه « صورت نوعيه » است و از همينجا با مسألهء ماهيت و ذات اشياء ارتباط پيدا مىكند و هيچگونه منافاتى با اصل عليت غائى و قوه و فعل و وجود خالق و آفريدگار جهان ندارد و نيز انكار آن مستلزم انكار قانون عليت و يا جبر على و معلولى نيست .
مخالفان مكانيسم در فلسفهء جديد : نظريه مكانيسم در فلسفهء جديد نه تنها يك امر قطعى نيست ، بلكه شكست اين فلسفه قطعى است ، ماديين ابتدا به اين فلسفه چسبيده بودند ، ولى بعد مجبور شدند آن را ترك كنند .
در ميان دانشمندان و فلاسفهء اروپا و خصوصا از نظر علوم زيستى اين مطلب تقريبا قطعى است كه جهان را با توجيه مكانيكى نمىتوان تفسير كرد ، امروز ديگر كسى ادعا نمىكند : ماده و حركت را به من بدهيد جهان را مىسازم .
لايب نيتس يكى از فيلسوفانى است كه زود متوجه شد كه عالم خلقت به اين سادگى نيست و غير از بعد و حركت ، حقيقت ديگرى هم در عالم هست ، هر چند خود او كه مىخواست جهان را براساس ديناميسم توجيه كند قادر به حل مشكل نشد .
اميل بوترو ( 1921 - 1845 ) يكى ديگر از اين كسان است ، او نيز ادعا كرد كه موجودات جهان يكسان نيستند و آنها را نمىتوان يك رشتهء پيوسته به يكديگر فرض نمود ، جمادات حكمى دارند ، و نباتات حكمى ديگر و حيوانات با هردو متفاوتند ، انسان هم براى خود خصائصى دارد ، هرچند او نيز اساس فكر خود را
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى ) — صفحة 136
مساهمون: على ربانى گلپايگانى
ص١٣٦