الف : طرفداران صور نوعيه :
طرفداران و مثبتان اين نظريه ، فلاسفهء مشاء ( ارسطو و پيروان او مانند فارابى ، بو على ) مىباشند و صدرالمتألهين و گروهى از پيروان او نيز طرفدار اين نظريهاند .
وى در آغاز اين بحث چنين مىگويد : « حكماى مشاء طرفدار اين نظريهاند كه براى هرنوعى از انواع اجسام طبيعى غير از امتداد و قابليت ابعاد ، معناى ديگرى است كه به واسطهء آن انواع مختلف اجسام بوجود مىآيد و بههمين جهت اين امر به « صورت نوعيه » ناميده شده است ، يعنى چيزىكه نسبت به نوع دارد و مقوّم و محصّل آن است ، و واقعيت آن در هرنوع جسمانى ، مخالف است با آنچه در انواع جسمانى ديگر تحقق دارد ، و اين صورتهاى نوعى مبادى آثار مختلف و حركات و سكنات ذاتى اجسام مىباشند ، و به « قوى و طبايع و كمالات اجسام » ناميده مىشوند ؛ زيرا بهواسطه آنها است كه جنس به انواع مركب مبدّل مىگردد » « 1 » .
و در شرح هدايه گويد : « بدانكه اثبات اينكه در هرنوعى از انواع جسمانى صورت منوّع جوهرى وجود دارد ، خالى از صعوبت نيست ، پس مانعى ندارد كه ما كلام را بسط داده و سپس حق مطلب را بيان كنيم ؛ زيرا در اين مسأله ميان پيروان معلم اول از مشائين مانند شيخ الرئيس و آنان كه در طبقهء اويند و متقدمان از فلاسفه يونان مانند هرمس ، فيثاغورث و افلاطون ، و حكماء فارس و رواقيين و پيروان آنها مانند صاحب حكمة الاشراق اختلاف است » « 2 » .
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 5 ، ص 157 در شرح هدايه ص 64 فرمودهاند « به اين صورت جوهرى صورت نوعيه گويند . چون منسوب به نوع و مقوم آن است ، و طبيعت گويند چون مبدء حركت و سكون ذاتى اجسام است ، و قوّه گويند چون تأثير در غير دارد ، و كمال گويند ، زيرا كه جنس بهواسطه آن نوع مركب بالفعل مىگردد » .
( 2 ) شرح الهدايه ، ص 65 .